آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ دی ۱۴۰۳

    Give Away

    American: ˈɡɪv.əˌweɪ British: ˈɡɪv.əˌweɪ

    گذشته‌ی ساده:

    gave away

    شکل سوم:

    given away

    معنی give away | جمله با give away

    phrasal verb B1

    اهدا کردن، بخشیدن، تقدیم کردن، پیشکش کردن (بخشیدن چیزی به کسی بدون درخواست پول)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    He gave away all his wealth to his children.

    او تمام دارایی خود را به فرزندانش بخشید.

    Our company will give away prizes to lucky customers.

    شرکت ما به مشتریان خوش‌شانس جوایزی را تقدیم خواهد کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She decided to give away her old clothes to charity.

    او تصمیم گرفت که لباس‌های قدیمی خود را به مؤسسه‌ی خیریه اهدا کند.

    phrasal verb B2

    (معمولاً غیرعمدی و ناخودآگاه) فاش کردن، لو دادن، برملا کردن، افشا کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    The magician will give away his secrets during the show.

    شعبده‌باز درطول نمایش اسرار خود را فاش خواهد کرد.

    Don’t give away the ending of the movie.

    پایان فیلم را لو ندهید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Be careful not to give away too much information during the meeting.

    مراقب باش که درطول جلسه اطلاعات زیادی را افشا نکنی.

    phrasal verb

    ورزش (از روی اشباهی مهلک) گل بدی را دریافت کردن، امتیاز دادن، بازی را واگذار کردن، پیروزی را به حریف تقدیم کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    She gave away the match with that last-minute error.

    او با آن خطای لحظه‌آخری مسابقه را واگذار کرد.

    His careless pass gave away an easy goal to the opposing team.

    پاس بی‌دقت او گل آسانی را به تیم حریف تقدیم کرد.

    phrasal verb

    (نسبت‌به فردی) احساسات پنهان خود را آشکار کردن

    The affectionate way he looked at Nastaran gave him away.

    نگاه محبت‌آمیز او به نسترن احساسات پنهان او را آشکار کرد.

    He tried to hide his feelings, but his eyes always gave him away.

    او تلاش کرد که احساساتش را پنهان کند، اما چشمانش او را لو داد.

    phrasal verb formal

    (در مراسم ازدواج) عروس را به داماد سپردن (همراهی زن درحال ازدواج به سمت شریک زندگی آینده‌اش در جلوی کلیسا و صدور اجازه‌ی ازدواج)

    Traditionally, the father often gives away the bride at the altar.

    به‌طور سنتی، پدر اغلب عروس را در محراب به داماد می‌سپارد.

    They decided to give away their daughter in a beautiful wedding ceremony.

    آنها تصمیم گرفتند که دخترشان را در مراسم عروسی زیبایی به داماد بسپارند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد give away

    1. phrasal verb reveal
      Synonyms:
      tell disclose divulge expose uncover inform let out betray leak spill blab let slip mouth
      Antonyms:
      hide conceal secret
    1. phrasal verb unselfishly transfer
      Synonyms:
      donate present hand out bestow devote award
      Antonyms:
      keep

    سوال‌های رایج give away

    گذشته‌ی ساده give away چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده give away در زبان انگلیسی gave away است.

    شکل سوم give away چی میشه؟

    شکل سوم give away در زبان انگلیسی given away است.

    ارجاع به لغت give away

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «give away» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/give-something-away

    لغات نزدیک give away

    • - give a wide berth to
    • - give an account of
    • - give away
    • - give back
    • - give bail
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.