Discontinue

ˌdɪskənˈtɪnjuː ˌdɪskənˈtɪnjuː
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    discontinued
  • شکل سوم:

    discontinued
  • سوم‌شخص مفرد:

    discontinues
  • وجه وصفی حال:

    discontinuing

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive adverb
ادامه ندادن، بس کردن، موقوف کردن، قطع کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
- Bus service between these two cities has been discontinued.
- خدمات اتوبوسرانی بین این دو شهر قطع شده است.
- I am planning to discontinue my subscription.
- خیال دارم آبونمان خود را قطع کنم.
- She wanted to discontinue her education.
- او می‌خواست از تحصیل دست بکشد.
- After the death of her partner, she discontinued the firm.
- پس از مرگ شریکش تجارت‌خانه را تعطیل کرد.
- The delivery of mail to homes was discontinued for two days.
- تحویل پست به منازل دو روز متوقف شد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد discontinue

  1. verb prevent activity from going on
    Synonyms:
    stop end finish quit halt cease suspend terminate break off give up put an end to drop leave off refrain from interrupt intervene close kill scrub abandon pause disconnect separate part disjoin dissever disunite give over call it quits blow off knock off desist surcease bag it
    Antonyms:
    continue carry on restart retry

ارجاع به لغت discontinue

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «discontinue» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/discontinue

لغات نزدیک discontinue

پیشنهاد بهبود معانی