Discontinuous

ˌdɪskənˈtɪnjuəs ˌdɪskənˈtɪnjuəs
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more discontinuous
  • صفت عالی:

    most discontinuous

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective
ناپیوسته

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
جداجدا، نامداوم، منفصل، ناپیوسته
- a series of discontinuous events
- یک سلسله رویدادهای متناوب
- His education was shallow and discontinuous.
- آموزش او سطحی و ناپیوسته بود.
- discontinuous function
- تابع ناپیوسته
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد discontinuous

  1. adjective broken; intermittent
    Synonyms:
    disconnected interrupted irregular disordered disjointed unconnected spasmodic fitful alternate desultory incoherent muddled unorganized incohesive gaping inchoate
    Antonyms:
    continuous regular connected unbroken contiguous

ارجاع به لغت discontinuous

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «discontinuous» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/discontinuous

لغات نزدیک discontinuous

پیشنهاد بهبود معانی