فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fitful

ˈfɪtfl ˈfɪtfl
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • adjective
    حمله‌ای، غشی، متغیر، هوس‌پرست، دمدمی
    • - fitful sleep
    • - خواب منقطع
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fitful

  1. adjective irregular, sporadic
    Synonyms: bits and pieces, broken, capricious, catchy, changeable, desultory, disturbed, erratic, flickering, fluctuating, haphazard, herky-jerky, hit-or-miss, impulsive, inconstant, intermittent, interrupted, on-again-off-again, periodic, random, recurrent, restive, restless, shifting, spasmodic, spastic, spotty, unstable, variable
    Antonyms: constant, continuous, regular, undisturbed, unvarying, even

ارجاع به لغت fitful

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fitful» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fitful

لغات نزدیک fitful

پیشنهاد بهبود معانی