آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ شهریور ۱۴۰۴

      Recurrent

      rɪˈkɜrːənt rɪˈkʌrənt

      معنی recurrent | جمله با recurrent

      adjective

      مکرر، تکراری، تکرارشونده

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      Her recurrent nightmares kept her awake at night.

      کابوس‌های مکرر شبانه‌اش او را بیدار نگه می‌داشت.

      The recurrent sound of waves crashing against the shore was soothing.

      صدای تکرارشونده‌ی امواجی که به ساحل برخورد می‌کردند، آرامش‌بخش بود.

      adjective

      پزشکی عود‌کننده (ویژگی بیماری یا نشانه یا علامتی که پس از دوره‌های فروکش بازمی‌گردد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫لحن متن شما را به رسمی، آکادمیک یا عامیانه تغییر می‌دهد

      The cancer showed signs of being recurrent.

      سرطان علائم عودکننده را از خود نشان داد.

      The doctor advised him to take precautions due to his history of recurrent sinus infections.

      به دلیل سابقه‌ی عفونت‌های عودکننده‌ی سینوسی، پزشک به او توصیه کرد که اقدامات احتیاطی را انجام دهد.

      adjective

      کالبدشناسی بازگشتی، راجعه (عصب یا رگ خونی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      The recurrent nerve in my leg caused a sharp pain whenever I tried to walk.

      هر وقت سعی می‌کردم راه بروم، عصب بازگشتی پایم درد شدیدی را ایجاد می‌کرد.

      The recurrent nerve in his leg caused a sharp pain whenever he moved.

      عصب راجعه‌ی پای او هر بار که حرکت می‌کرد، باعث درد شدیدی می‌شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد recurrent

      1. adjective repeating
        Synonyms:
        repeated regular frequent recurring repetitive periodic periodical continued cyclical reoccurring alternate habitual rolling intermittent isochronous isochronal chain
        Antonyms:
        stopped halted infrequent permanent prevented

      سوال‌های رایج recurrent

      معنی recurrent به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی recurrent در زبان فارسی به «تکرارشونده» یا «دوباره‌روی‌دهنده» ترجمه می‌شود.

      کلمه‌ی recurrent به وضعیتی اشاره دارد که بارها و بارها اتفاق می‌افتد یا به صورت دوره‌ای بازمی‌گردد. این واژه در بسیاری از زمینه‌ها کاربرد دارد، از جمله پزشکی، روانشناسی، طبیعت و حتی علوم مهندسی. به طور کلی، هر چیزی که به شکل منظم یا نامنظم اما مکرر رخ دهد، می‌تواند به عنوان چیزی «recurrent» توصیف شود.

      در حوزه‌ی سلامت، اصطلاح «recurrent» معمولاً برای بیماری‌ها، دردها یا علائم به کار می‌رود که پس از مدتی ناپدید شدن دوباره بازمی‌گردند. برای مثال، سردردهای تکرارشونده یا عفونت‌های مکرر نمونه‌ای از حالات recurrent هستند. این ویژگی باعث می‌شود که پزشکان به الگوهای زمان‌بندی، عوامل محیطی یا سبک زندگی بیمار توجه بیشتری نشان دهند تا منبع اصلی بازگشت مشکل را شناسایی کنند.

      در روانشناسی و مطالعات رفتاری، این واژه می‌تواند برای توصیف افکار، احساسات یا رفتارهای تکرارشونده به کار رود. به عنوان مثال، یادآوری مکرر خاطرات یا رفتارهایی که فرد بارها انجام می‌دهد می‌تواند تحت عنوان «recurrent patterns» شناخته شود. چنین تکرارهایی معمولاً اطلاعات مهمی درباره‌ی عادات، واکنش‌ها یا مسیرهای ذهنی فرد ارائه می‌دهند و در فرآیند تحلیل رفتاری یا درمان روانشناختی کاربرد دارند.

      در علوم طبیعی و مهندسی نیز این واژه کاربرد دارد. پدیده‌های طبیعی مانند بارش باران در یک منطقه به صورت فصلی، یا مشکلات فنی در یک سیستم مکانیکی که بارها رخ می‌دهند، می‌توانند «recurrent» توصیف شوند. شناخت الگوهای تکرارشونده در این زمینه‌ها کمک می‌کند پیش‌بینی‌های دقیق‌تر و برنامه‌ریزی بهتری انجام شود و همچنین خطرات احتمالی کاهش یابد.

      مفهوم recurrent به ما نشان می‌دهد که برخی اتفاقات یا شرایط، به رغم گذر زمان یا تلاش برای کنترل آن‌ها، تمایل به بازگشت دارند. این ویژگی می‌تواند هم به عنوان نشانه‌ای از الگوی طبیعی و هم به عنوان هشداری برای بررسی دقیق‌تر مسئله مورد استفاده قرار گیرد. شناخت و درک درست این تکرارها، چه در زندگی روزمره و چه در حوزه‌های تخصصی، اهمیت زیادی دارد و به افراد کمک می‌کند رفتارها، تصمیمات یا استراتژی‌های بهتری اتخاذ کنند.

      ارجاع به لغت recurrent

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «recurrent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/recurrent

      لغات نزدیک recurrent

      • - recurrence
      • - recurrenge
      • - recurrent
      • - recurrent neural network
      • - recurring
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.