آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ بهمن ۱۴۰۳

      Frequent

      ˈfriːkwənt ˈfriːkwənt ˈfriːkwənt ˈfriːkwənt

      گذشته‌ی ساده:

      frequented

      شکل سوم:

      frequented

      سوم‌شخص مفرد:

      frequents

      وجه وصفی حال:

      frequenting

      صفت تفضیلی:

      more frequent

      صفت عالی:

      most frequent

      معنی frequent | جمله با frequent

      adjective B1

      تکرار‌شونده، زود زود، مکرر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      Their visits became more frequent.

      ملاقات‌های آن‌ها مرتب تکرار می‌شد.

      his frequent absences

      غیبت‌های پی‌درپی او

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a frequent guest at my father's house

      مهمان همیشگی منزل پدرم

      verb - transitive

      رفت‌وآمد زیاد کردن در، تکرار کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      In his youth he frequented the theater, in his old age the church.

      در جوانی به تئاتر و در پیری به کلیسا می‌رفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد frequent

      1. adjective common, repeated
        Synonyms:
        usual general familiar repeated everyday expected customary many numerous constant continual recurrent recurring habitual perpetual incessant persistent successive various manifold thick profuse ubiquitous iterated reiterated periodic monotonous numberless commonplace redundant pleonastic reiterative a good many
        Antonyms:
        uncommon unusual rare infrequent occasional irregular sporadic inconstant unrepeated
      1. verb be a regular customer of
        Synonyms:
        go to visit often attend patronize drop in revisit haunt hang out at attend regularly hang around be often in be found at hang about hit resort play affect be at home in infest overrun

      لغات هم‌خانواده frequent

      noun
      frequency
      adjective
      frequent
      verb - transitive
      frequent
      adverb
      frequently

      سوال‌های رایج frequent

      گذشته‌ی ساده frequent چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده frequent در زبان انگلیسی frequented است.

      شکل سوم frequent چی میشه؟

      شکل سوم frequent در زبان انگلیسی frequented است.

      وجه وصفی حال frequent چی میشه؟

      وجه وصفی حال frequent در زبان انگلیسی frequenting است.

      سوم‌شخص مفرد frequent چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد frequent در زبان انگلیسی frequents است.

      صفت تفضیلی frequent چی میشه؟

      صفت تفضیلی frequent در زبان انگلیسی more frequent است.

      صفت عالی frequent چی میشه؟

      صفت عالی frequent در زبان انگلیسی most frequent است.

      ارجاع به لغت frequent

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «frequent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/frequent

      لغات نزدیک frequent

      • - frequency modulation
      • - frequency response
      • - frequent
      • - frequentation
      • - frequentative
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.