آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ تیر ۱۴۰۳

    Persistent

    pərˈsɪstnt pəˈsɪstnt

    صفت تفضیلی:

    more persistent

    صفت عالی:

    most persistent

    معنی persistent | جمله با persistent

    adjective

    مداوم، مکرّر، پی‌در‌پی، بی‌وقفه

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    a persistent cough

    سرفه‌ی مداوم

    The persistent rumors about their relationship began to take a toll on their mental health.

    شایعات مکرّر راجع‌به رابطه‌ی آن‌ها بر سلامت روان آن‌ها تأثیر گذاشت.

    adjective C2

    مصرّ، سرسخت، سمج (شخص)، مصرّانه، سرسختانه (تلاش و غیره)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    You're a persistent man.

    تو مرد مصرّی هستی.

    a persistent suitor

    خواستگار سمج

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    persistent effort

    کوشش سرسختانه

    adjective

    مقاوم (بدون تغییر در عملکرد یا ساختار و غیره)

    The fish had persistent gills.

    این ماهی آب‌شش‌های مقاومی داشت.

    The persistent leaf refused to fall from the tree.

    برگ مقاوم از درخت نمی‌افتاد.

    adjective

    ماندگار (در محیط)

    Mustard gas is a persistent gas.

    گاز خردل گاز ماندگاری است.

    the persistent odor of boiled cabbage

    بوی ماندار کلم آب‌پزشده

    adjective

    پزشکی دیرپا (مقاوم در برابر دوا و درمان)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

    مشاهده

    Despite multiple therapies, her persistent cancer showed no signs of remission.

    علی‌رغم درمان‌های متعدد، سرطان دیرپای او هیچ نشانه‌ای از بهبودی را نشان نمی‌داد.

    Persistent viruses can be difficult to treat with traditional medications.

    درمان ویروس‌های دیرپا با داروهای سنتی دشوار است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد persistent

    1. adjective determined; continuous
      Synonyms:
      determined constant steady firm resolute unwavering fixed dogged persevering tenacious insistent relentless unrelenting continual enduring perpetual unflagging tireless immovable stubborn obdurate steadfast never-ending incessant repeated interminable assiduous pertinacious indefatigable unshakable bound sticky like a bad penny bound and determined in for the long haul bulldogged
      Antonyms:
      yielding lazy relenting surrendering

    لغات هم‌خانواده persistent

    noun
    persistence
    adjective
    persistent
    verb - intransitive
    persist
    adverb
    persistently

    سوال‌های رایج persistent

    صفت تفضیلی persistent چی میشه؟

    صفت تفضیلی persistent در زبان انگلیسی more persistent است.

    صفت عالی persistent چی میشه؟

    صفت عالی persistent در زبان انگلیسی most persistent است.

    ارجاع به لغت persistent

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «persistent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/persistent

    لغات نزدیک persistent

    • - persistence
    • - persistency
    • - persistent
    • - persistently
    • - persnickety
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    outshine outside over-the-counter over and above overarching overkill overthinker panacea parochial peanuts peel off per se permissiveness play along play dirty داود دربه‌دری درسی دمیدن جهد حائل حبه حقه حلقه حذر حزین هضم حلیم حور رجحان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.