هر روز، هرروزه
We take a short walk every day.
ما هر روز پیادهروی کوتاهی داریم.
The store opens every day at nine.
فروشگاه هرروزه ساعت نه باز میشود.
I drink coffee every day.
من هر روز قهوه مینوشم.
She practices the piano every day.
او هر روز پیانو تمرین میکند.
روزانه، روزمره، معمولی، عادی، پیشپاافتاده، متداول
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
my everyday routine
کارهای روزانهی من
the everyday problems of living in a big town
مسائل معمولی زندگی در یک شهر بزرگ
everyday shoes
کفش روزمره (در برابر کفش مهمانی و غیره)
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «everyday» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/everyday