آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۴

      Plain

      pleɪn pleɪn

      گذشته‌ی ساده:

      plained

      شکل سوم:

      plained

      سوم‌شخص مفرد:

      plains

      وجه وصفی حال:

      plaining

      شکل جمع:

      plains

      صفت تفضیلی:

      plainer

      صفت عالی:

      plainest

      معنی plain | جمله با plain

      adjective B1

      ساده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      She wore a plain dress to the interview.

      او برای مصاحبه لباس ساده‌ای پوشیده بود.

      I prefer plain yogurt over flavored varieties.

      ماست ساده را به ماست‌های طعم‌دار ترجیح می‌دهم.

      adjective C2

      واضح

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The evidence against him was plain.

      شواهد علیه او واضح بود.

      The consequences of his actions were plain to him.

      عواقب اعمالش برای او واضح بود.

      adjective

      محض، مطلق، کامل (برای تأکید)

      plain nonsense

      یاوه‌گویی محض

      It was a plain mistake.

      اشتباهی مطلق بود.

      adjective C2

      بی‌ریخت، زشت، نازیبا (به‌ویژه درمورد زن یا دختر)

      She was a plain girl.

      دختر بی‌ریختی بود.

      Despite being plain, she exuded confidence and captivated everyone with her intelligence.

      علی‌رغم نازیبا بودن، اعتماد‌به‌نفس داشت و همه را مجذوب هوش خود می‌کرد.

      noun countable

      جغرافیا دشت

      Mughan Plain is a plain stretching from northwestern Iran to the southern part of the Republic of Azerbaijan.

      دشت مغان دشتی است که از شمال غرب ایران تا جنوب جمهوری آذربایجان امتداد دارد.

      The cattle graze peacefully on the vast plain under the clear blue sky.

      گاوها با آرامش در دشت وسیع زیر آسمان آبی صاف چرا می‌کنند.

      noun uncountable

      دوخت ساده (در بافندگی)

      I need to knit a row of plain.

      باید یک ردیف ساده ببافم.

      The sweater pattern required alternating between a row of plain and a row of purl.

      الگوی ژاکت تناوب بین یک ردیف ساده و یک ردیف رو را می‌طلبید.

      adverb informal

      کاملاً

      in plain view

      کاملاً در معرض دید

      She acted plain wrong during the meeting.

      او در جلسه کاملاً اشتباه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It's plain wrong to treat people that way.

      این کاملاً اشتباه است که با مردم چنین رفتاری داشته باشیم.

      adjective

      غیراشرافی (شخص)

      The plain people of the town gathered.

      مردم غیراشرافی شهر جمع شدند.

      The plain students in the classroom all achieved high marks on their exams.

      دانش‌آموزان غیراشرافی کلاس درس همگی در امتحانات خود نمرات بالایی کسب کردند.

      adjective

      معمولی، بی‌تجمل

      They lived in a plain house.

      در خانه‌ای معمولی زندگی می‌کردند.

      Although the house was plain, it exuded a sense of comfort.

      اگرچه خانه بی‌تجمل بود اما حس آرامش از آن می‌بارید.

      noun

      هر چیز ساده، هر چیز بی‌طرح، هر چیز بی‌نقش‌ونگار، هر چیز بی‌آذین

      She chose the classic vanilla ice cream over the fancy flavors, opting for a plain.

      او بستنی کلاسیک وانیلی را به طعم‌های فانتزی ترجیح داد و یک بستنی ساده را انتخاب کرد.

      The beauty of the design lies in its simplicity and plain.

      زیبایی این طرح در سادگی و بی‌نقش‌ونگار بودن آن نهفته است.

      verb - intransitive

      قدیمی شکایت کردن، شکوه کردن، ناله و شکایت کردن

      Don't just plain, take action.

      فقط شکایت نکن، اقدام کن.

      He would complain about everything.

      درمورد همه‌چیز شکوه می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد plain

      1. adjective clear, obvious
        Synonyms:
        obvious evident apparent distinct visible understandable comprehensible lucid definite open transparent manifest legible palpable broad open-and-shut audible big as life patent talking turkey
        Antonyms:
        unclear vague hidden complex complicated obscured intricate
      1. adjective straightforward in speech
        Synonyms:
        honest frank open direct candid sincere forthright blunt outspoken artless guileless ingenuous abrupt rude impolite
        Antonyms:
        vague unclear ambiguous obscure incomprehensible abstruse imperceptible
      1. adjective normal, everyday
        Synonyms:
        common usual ordinary average simple routine conventional traditional everyday dull modest workaday quotidian vanilla commonplace white-bread lowly homely
        Antonyms:
        uncommon extraordinary abnormal difficult complex
      1. adjective unembellished, basic
        Synonyms:
        simple basic bare clean modest restrained muted vanilla austere stark severe dry pure stripped down discreet bare bones unvarnished
        Antonyms:
        decorated formal embellished dressed-up ornate
      1. adjective ugly
        Synonyms:
        ordinary homely plain-featured not beautiful hard on the eyes deformed
        Antonyms:
        beautiful attractive pretty
      1. noun level land
        Synonyms:
        field flat level expanse flatland grassland prairie plateau meadow open country steppe heath moor champaign tundra moorland

      Collocations

      in plain english

      به انگلیسی ساده، به زبان ساده

      make oneself plain

      صریحاً گفتن، رک بیان کردن

      make something plain

      به وضوح نشان دادن با بیان کردن

      under plain cover

      در یک پاکت ساده

      a plain dealer

      آدم خوش معامله، آدم بی‌شیله پیله

      Idioms

      (all) plain sailing

      بدون اشکال، راحت و آسوده

      (as) plain as the nose on one's face

      آشکار، هویدا

      in plain english

      1- به انگلیسی ساده و قابل‌فهم 2- (عامیانه) رک، صریح

      just (plain) folks

      (مردم) ساده و بی‌تکلف، بی‌شیله‌پیله، بی‌افاده

      سوال‌های رایج plain

      گذشته‌ی ساده plain چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده plain در زبان انگلیسی plained است.

      شکل سوم plain چی میشه؟

      شکل سوم plain در زبان انگلیسی plained است.

      شکل جمع plain چی میشه؟

      شکل جمع plain در زبان انگلیسی plains است.

      وجه وصفی حال plain چی میشه؟

      وجه وصفی حال plain در زبان انگلیسی plaining است.

      سوم‌شخص مفرد plain چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد plain در زبان انگلیسی plains است.

      صفت تفضیلی plain چی میشه؟

      صفت تفضیلی plain در زبان انگلیسی plainer است.

      صفت عالی plain چی میشه؟

      صفت عالی plain در زبان انگلیسی plainest است.

      ارجاع به لغت plain

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «plain» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/plain

      لغات نزدیک plain

      • - plaid
      • - plaided
      • - plain
      • - plain dealing
      • - plain food
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.