آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ دی ۱۴۰۴

      Plateau

      plæˈtoʊ ˈplætəʊ

      گذشته‌ی ساده:

      plateaued

      شکل سوم:

      plateaued

      سوم‌شخص مفرد:

      plateaus

      وجه وصفی حال:

      plateauing

      شکل جمع:

      plateaus

      معنی plateau | جمله با plateau

      noun countable

      فلات، زمین مسطح، دشت مرتفع

      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      The Tibetan Plateau is the world's highest and largest plateau.

      فلات تبت بلندترین و بزرگترین فلات جهان است.

      The city is located on a high plateau.

      این شهر بر روی زمینی مرتفع قرار دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The landscape of the region is dominated by a vast plateau.

      چشم‌انداز منطقه، تحت سلطه‌ی دشتی مرتفع و وسیع است.

      the Iranian plateau

      فلات ایران

      noun countable

      دوره‌ی ثبات، دوره‌ی رکود، وضعیت ثابت، وضعیت سکون

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The company's sales reached a plateau after years of growth.

      فروش شرکت پس‌از سال‌ها رشد به مرحله‌ی سکون رسید.

      The economy entered a plateau, with no significant growth or decline.

      اقتصاد وارد دوره‌ی رکود شد، بدون رشد یا کاهش قابل توجه.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The athlete's performance reached a plateau, and he struggled to improve.

      عملکرد ورزشکار به سطح ثابتی رسید و او برای بهتر شدن به سختی افتاد.

      verb - intransitive

      ثابت شدن، بدون تغییر ماندن، درجا زدن، موقف شدن (از پیشرفت)

      Land prices seem to have reached a plateau.

      ظاهراً قیمت زمین ثابت شده است.

      The number of students enrolled in the course plateaued this year.

      تعداد دانشجویان ثبت‌نام‌کرده در دوره‌ی امسال بدون تغییر ماند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Negotiations plateaued, and no progress was made this week.

      مذاکرات متوقف شد و هیچ پیشرفتی در این هفته حاصل نشد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد plateau

      1. noun level; flat, often high, land
        Synonyms:
        plain stage table level highland upland tableland mesa elevation
      1. noun a level
        Synonyms:
        degree step grade interval period rung

      سوال‌های رایج plateau

      گذشته‌ی ساده plateau چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده plateau در زبان انگلیسی plateaued است.

      شکل سوم plateau چی میشه؟

      شکل سوم plateau در زبان انگلیسی plateaued است.

      شکل جمع plateau چی میشه؟

      شکل جمع plateau در زبان انگلیسی plateaus است.

      وجه وصفی حال plateau چی میشه؟

      وجه وصفی حال plateau در زبان انگلیسی plateauing است.

      سوم‌شخص مفرد plateau چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد plateau در زبان انگلیسی plateaus است.

      ارجاع به لغت plateau

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «plateau» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/plateau

      لغات نزدیک plateau

      • - plate rail
      • - plate tectonics
      • - plateau
      • - plated
      • - plated wire memory
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.