آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ دی ۱۴۰۴

    Pretty

    ˈprɪti ˈprɪti ˈprɪti

    صفت تفضیلی:

    prettier

    صفت عالی:

    prettiest

    معنی pretty | جمله با pretty

    adjective A2

    زیبا، قشنگ، خوشگل، دل‌ربا

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    He bought a pretty necklace for his sister.

    گردنبند زیبایی برای خواهرش خرید.

    The garden is full of pretty flowers in spring.

    باغ در بهار پر از گل‌های قشنگ است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a pretty little garden

    یک باغ کوچک و قشنگ

    adverb informal B1

    نسبتاً، تاحدی، تااندازه‌ای

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The water is pretty warm.

    آب نسبتاً گرم است.

    I am pretty sure.

    تقریباً مطمئنم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Pretty good!

    نسبتاً خوب! بد نیست!

    He was pretty angry.

    خیلی عصبانی بود.

    A pretty good fix!

    بد مخمصه‌ای نیست!

    A pretty mess you've made of it!

    خوب کارها را خراب کرده‌ای!

    a pretty price

    قیمت زیاد

    adverb

    به‌خوبی، به‌زیبایی، قشنگ، به‌شکلی دل‌نشین

    she talks pretty!

    قشنگ حرف می‌زند!

    The actress spoke pretty, making her lines very engaging.

    بازیگر به‌شکلی دلنشین صحبت کرد و دیالوگ‌هایش بسیار جذاب شد.

    adjective

    ماهرانه، استادانه، زیرکانه، هنرمندانه

    Her pretty design impressed the judges of the competition.

    طراحی استادانه‌ی او، داوران مسابقه را تحت‌تأثیر قرار داد.

    He arranged the furniture in a pretty way that made the room look larger.

    او مبلمان را به‌طرزی هنرمندانه چید که اتاق بزرگ‌تر به نظر برسد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a pretty move

    حرکت زیرکانه

    Those pretty tricks!

    آن ترفندهای زبردستانه!

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pretty

    1. adjective attractive
      Synonyms:
      beautiful handsome good-looking lovely nice pleasant charming appealing cute fine fair elegant darling delightful graceful neat tasteful dainty picture looker comely beauteous eyeful foxy dishy boss cheerful cher delicate dreamboat pleasing pulchritudinous
      Antonyms:
      ugly disgusting
    1. adverb considerable; somewhat
      Synonyms:
      somewhat pretty much rather quite fairly moderately reasonably tolerably a little some sort of kind of more or less much large notable ample sizable something

    Collocations

    pretty dreadful

    بسیار وحشتناک/خیلی بد

    pretty dull

    نسبتاً کسل کننده

    pretty awful

    خیلی بد، بسیار افتضاح

    pretty fit

    نسبتاً متناسب/روی فرم

    Idioms

    sitting pretty

    (عامیانه) در موقعیت مناسب

    a pretty penny

    مبلغ هنگفت

    as pretty as a picture

    بسیار زیبا، خیلی قشنگ

    سوال‌های رایج pretty

    صفت تفضیلی pretty چی میشه؟

    صفت تفضیلی pretty در زبان انگلیسی prettier است.

    صفت عالی pretty چی میشه؟

    صفت عالی pretty در زبان انگلیسی prettiest است.

    ارجاع به لغت pretty

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «pretty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pretty

    لغات نزدیک pretty

    • - prettification
    • - prettify
    • - pretty
    • - pretty awful
    • - pretty dreadful
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.