آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۸ مرداد ۱۴۰۴

    Transparent

    -ˈspær- / / -ˈsper- trænˈspærənt / / -ˈspeər-

    صفت تفضیلی:

    more transparent

    صفت عالی:

    most transparent

    معنی transparent | جمله با transparent

    adjective B2

    شفاف، زلال، شیشه‌ای

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    The curtain was so transparent that it didn’t provide any privacy.

    پرده آن‌قدر شفاف بود که هیچ حریم خصوصی‌ای ایجاد نمی‌کرد.

    We kept the plants in a transparent container so we could observe the roots.

    گیاهان را در ظرفی شیشه‌ای نگه داشتیم تا بتوانیم ریشه‌ها را مشاهده کنیم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Water is transparent.

    آب فرانما است.

    adjective

    قابل فهم، روشن، واضح، شفاف، آشکار

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The teacher gave a transparent explanation of the concept, and all the students understood.

    معلم توضیحی روشن درباره‌ی آن مفهوم داد و همه‌ی دانش‌آموزان فهمیدند.

    Her intentions were transparent. she just wanted attention.

    نیات او کاملاً آشکار بود؛ او فقط دنبال جلب توجه بود.

    adjective

    شفاف، بی‌پرده، صریح، رک، بدون پنهان‌کاری، صادقانه، بی‌ریا، بی‌ابهام

    We expect our leaders to be transparent in their decision-making.

    ما انتظار داریم رهبران‌مان در تصمیم‌گیری‌هایشان شفاف عمل کنند.

    In a healthy relationship, both partners should be transparent and honest.

    در رابطه‌ای سالم، هر دو طرف باید رک و صادق باشند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد transparent

    1. adjective see-through
      Synonyms:
      clear lucent pellucid limpid translucent diaphanous sheer glassy thin vitreous crystal-clear plain lucid hyaline gauzy filmy permeable crystalline cellophane gossamer transpicuous tiffany
      Antonyms:
      opaque dark cloudy blocked
    1. adjective obvious, understandable
      Synonyms:
      plain clear easy evident apparent straightforward distinct direct explicit open unambiguous understandable manifest visible frank honest recognizable patent unmistakable articulate forthright undisguised sincere plain-spoken guileless ingenuous artless clear-cut easily seen self-explanatory unsophisticated perspicuous distinguishable
      Antonyms:
      unclear vague questionable cloudy unintelligible

    سوال‌های رایج transparent

    صفت تفضیلی transparent چی میشه؟

    صفت تفضیلی transparent در زبان انگلیسی more transparent است.

    صفت عالی transparent چی میشه؟

    صفت عالی transparent در زبان انگلیسی most transparent است.

    ارجاع به لغت transparent

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «transparent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/transparent

    لغات نزدیک transparent

    • - transparence
    • - transparency
    • - transparent
    • - transpicuous
    • - transpierce
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.