سادهلوح، بیریا، زودباور، ساده، بیتزویر، سادهدل، بیشیلهپیله، خوشباور
the ingenuous boy said, "my father says he is not home"
پسر سادهدل گفت: «پدرم میگوید که خانه نیست.»
I admired his ingenuous questions during the interview.
از سوالات بیریای او در طول مصاحبه خوشم آمد.
Despite her success, she remained ingenuous and unpretentious.
باوجود موفقیت، او ساده ماند.
شریف، نجیب، اصیل، آبرومند، محترم، موقر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Her ingenuous manner earned the respect of her colleagues.
رفتار شریف او احترام همکارانش را به دست آورد.
He was known as an ingenuous gentleman who always kept his word.
او بهعنوان مردی نجیب شناخته میشد که همیشه به قولش عمل میکرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «ingenuous» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/ingenuous