فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Abstruse

əbˈstruːs / / æb- əbˈstruːs / / æb-
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more abstruse
  • صفت عالی:

    most abstruse

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    پنهان، پیچیده، غامض
    • - He discusses abstruse problems.
    • - او مسائل پیچیده‌ای را مطرح می‌کند.
    • - the abstruse calculations of mathematicians
    • - محاسبات پیچیده‌ی ریاضی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد abstruse

  1. adjective difficult to understand
    Synonyms: abstract, clear as dishwater, complex, complicated, deep, enigmatic, esoteric, Greek to me, heavy, hidden, incomprehensible, intricate, involved, muddy, obscure, perplexing, profound, puzzling, recondite, subtle, unfathomable, vague
    Antonyms: clear, concrete, easy, lucid, obvious, plain, simple

ارجاع به لغت abstruse

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «abstruse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/abstruse

لغات نزدیک abstruse

پیشنهاد بهبود معانی