فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Frequency

ˈfriːkwənsi ˈfriːkwənsi
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    frequencies

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun B2
    بسامد، فرکانس، فراوانی
  • noun
    بسامد، تکرار، فرکانس، تناوب
    • - the frequency of divorce amongst the lower classes
    • - کثرت طلاق بین طبقات پایین‌تر
    • - Earthquakes appear to be increasing in frequency.
    • - ظاهراً تعداد زلزله‌ها درحال افزایش است.
    • - frequency diagram
    • - نمودار فراوانی
    • - frequency curve
    • - منحنی فراوانی
    • - frequency meter
    • - بسامد سنج
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد frequency

  1. noun commonness, repetitiveness
    Synonyms: abundance, beat, constancy, density, frequentness, iteration, number, oscillation, periodicity, persistence, prevalence, pulsation, recurrence, regularity, reiteration, repetition, rhythm
    Antonyms: infrequency, irregularity, uncommonness

Collocations

لغات هم‌خانواده frequency

ارجاع به لغت frequency

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «frequency» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/frequency

لغات نزدیک frequency

پیشنهاد بهبود معانی