آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ اسفند ۱۴۰۳

      Hang Around

      hæŋ əˈraʊnd hæŋ əˈraʊnd

      گذشته‌ی ساده:

      hung around

      شکل سوم:

      hung around

      سوم‌شخص مفرد:

      hangs around

      وجه وصفی حال:

      hanging around

      توضیحات:

      در انگلیسی بریتانیایی به‌جای hang around از hang about هم استفاده می‌شود.

      معنی hang around | جمله با hang around

      phrasal verb informal

      معطل کردن، لفت دادن، وقت تلف کردن (کند کاری کردن)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      We need to leave soon, so don’t hang around.

      باید زود برویم، پس معطل نکن.

      If you hang around too much, we’ll be late for the meeting.

      اگر زیادی وقت تلف کنی، برای جلسه دیر خواهیم کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She always hangs around when it’s time to clean the house.

      وقتی نوبت تمیز کردن خانه می‌شود، همیشه کند کار می‌کند.

      Stop hanging around and get ready for school!

      لفتش نده و برای مدرسه آماده شو!

      phrasal verb B1

      ول گشتن، پرسه زدن، پلکیدن، وقت را به‌ بطالت گذراندن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Some teenagers were hanging around the shopping mall, doing nothing in particular.

      چند نوجوان در مرکز خرید ول می‌گشتند، بدون اینکه کار خاصی انجام دهند.

      He was hanging around outside the café, waiting for his friends.

      او بیرون کافه پرسه می‌زد و منتظر دوستانش بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We used to hang around the park after school.

      ما بعداز مدرسه در پارک می‌پلکیدیم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hang around

      1. verb associate with; be residing in
        Synonyms:
        live reside frequent associate with get along with spend time abide haunt linger tarry dally affect have relations with roam loiter stand around waste time swell
        Antonyms:
        condemn
      1. verb associate
        Synonyms:
        hang out reside live frequent haunt linger hang about spend time tarry loiter affect abide dally waste time roam swell glom

      سوال‌های رایج hang around

      گذشته‌ی ساده hang around چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده hang around در زبان انگلیسی hung around است.

      شکل سوم hang around چی میشه؟

      شکل سوم hang around در زبان انگلیسی hung around است.

      وجه وصفی حال hang around چی میشه؟

      وجه وصفی حال hang around در زبان انگلیسی hanging around است.

      سوم‌شخص مفرد hang around چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد hang around در زبان انگلیسی hangs around است.

      ارجاع به لغت hang around

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «hang around» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/hang-around

      لغات نزدیک hang around

      • - hang a left (or right)
      • - hang about
      • - hang around
      • - hang around (or about)
      • - hang back (or off)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      send in an application senorita set yourself clear objectives sextuple sharp pain shoplifting shoulder to shoulder show of unity simultaneity sinusitis sirloin slake solitude socioeconomic so far کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.