متناوب، نوبتدار، نوبهای، نوبتی، گهگاه، ناپیوسته
Intermittent power outages disrupted the neighborhood last night.
قطعیهای متناوب برق، دیشب در محله اختلال ایجاد کرد.
The teacher assigned intermittent quizzes to keep students attentive.
معلم آزمونهای نوبتی تعیین کرد تا دانشآموزان هوشیار بمانند.
intermittent spark
جرقهی متناوب
The doctor noted intermittent pain in her lower back.
پزشک به درد گهگاه در ناحیهی کمر او اشاره کرد.
The internet connection was intermittent during the meeting.
اتصال اینترنت در طول جلسه ناپیوسته بود.
an intermittent publication
نشریهی ناپیوسته
intermittent fasting
رژیم فستینگ (روشی از غذا خوردن که شامل تغییر منظم بین دورههای غذا خوردن و روزهداری (نخوردن عمدی)، به ویژه برای کاهش وزن است)
آبوهوا فصلی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی آبوهوا
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The region experiences intermittent droughts every summer.
این منطقه هر تابستان خشکسالیهای فصلی را تجربه میکند.
Intermittent winds pick up in autumn, bringing cooler temperatures.
بادهای فصلی در پاییز شدت میگیرند و هوای خنکتری میآورند.
We experienced intermittent rain throughout the afternoon.
در طول بعدازظهر بارانهای فصلی داشتیم.
Intermittent showers are common during the monsoon season.
بارشهای فصلی در طول فصل موسمی رایج هستند.
کلمهی intermittent در زبان فارسی به «متناوب»، «گاهبهگاه»، «نوبتدار» یا «پیوستهگسسته» ترجمه میشود.
این واژه برای توصیف رویدادها یا پدیدههایی به کار میرود که در فواصل زمانی نامنظم یا با وقفههای کوتاه و بلند رخ میدهند. در زبان انگلیسی رسمی و علمی، intermittent اغلب برای اشاره به فرآیندهایی به کار میرود که تداوم کامل ندارند، اما در بازههای زمانی مختلف تکرار میشوند.
در زندگی روزمره، این واژه میتواند به هر چیزی از باران گرفته تا سیگنال اینترنت اشاره کند. مثلاً در جملهی “We had intermittent rain all afternoon”، منظور این است که باران در طول بعدازظهر چندینبار قطع و وصل شده است. در این کاربرد، intermittent به معنای چیزی است که تداوم دارد، اما با فواصل غیرمنظم. در نتیجه، معنای آن چیزی میان «پیوسته» و «کاملاً منقطع» قرار میگیرد.
در علم پزشکی، intermittent کاربرد دقیقتری دارد. بهعنوان نمونه، در اصطلاح intermittent fever (تب متناوب)، دمای بدن بیمار در بازههای مشخصی بالا میرود و سپس به حالت طبیعی بازمیگردد. همچنین در تنفس یا ضربان قلب، اگر ریتم عملکرد اندامها با وقفههایی همراه باشد، از واژهی intermittent برای توصیف آن استفاده میشود. این نوع استفاده علمی معمولاً بر الگوی تکرارشونده با فواصل نامنظم دلالت دارد.
در حوزهی فناوری و مهندسی نیز، intermittent برای توصیف عملکرد ناپایدار یا مقطعی دستگاهها به کار میرود. برای مثال، اگر سیگنال ارتباطی یا جریان برق بهصورت نامنظم قطع و وصل شود، گفته میشود سیستم دچار intermittent failure شده است. در این موارد، واژه نهتنها وضعیت لحظهای بلکه الگوی عملکرد دستگاه را نشان میدهد و برای تشخیص مشکل بسیار مهم است.
از دید فلسفی و زبانی، مفهوم intermittent به نوعی یادآور تناقض میان پیوستگی و گسست است. پدیدههای متناوب، هرچند ظاهراً ناپیوستهاند، اما نوعی نظم در بینظمی دارند؛ همانند موجهایی که با وقفه بر ساحل میکوبند یا روشنایی چراغی که بهصورت منظم خاموش و روشن میشود. این ویژگی باعث میشود واژهی intermittent نهفقط در علوم، بلکه در ادبیات و توصیفهای استعاری نیز کاربردی زیبا و دقیق داشته باشد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «intermittent» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/intermittent