Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ مرداد ۱۴۰۴

      Interrupted

      ˌɪntəˈrʌptɪd ˌɪntəˈrʌptɪd

      معنی interrupted | جمله با interrupted

      adjective B1

      وابریده، وقفه‌دار، منقطع، نامتداوم، گسسته، پراکنده، مختل‌شده، ناپیوسته

      The painting featured an interrupted stripe that gave it a unique look.

      در نقاشی، نواری گسسته دیده می‌شد که ظاهر خاصی به آن داده بود.

      We experienced interrupted internet service throughout the storm.

      درطول طوفان، سرویس اینترنت مختل شده بود.

      adjective

      گیاه‌شناسی پراکنده، نامنظم، نامتقارن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      This orchid is known for its interrupted whorls of blossoms.

      این ارکیده، به‌خاطر پوشش‌های گل نامتقارن خود شناخته می‌شود.

      The interrupted growth of the petals gives the flower a wild look.

      رشد نامنظم گلبرگ‌ها، ظاهری وحشی به گل داده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد interrupted

      1. adjective stopped
        Synonyms:
        delayed disrupted suspended intermittent discontinuous broken postponed obstructed hindered checked held up interfered with cut short broken off irregular

      سوال‌های رایج interrupted

      معنی interrupted به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «interrupted» در زبان فارسی به «مختل‌شده» یا «قطع‌شده» ترجمه می‌شود.

      «مختل‌شده» به وضعیتی اشاره دارد که در آن جریان طبیعی یا پیوسته‌ی یک رویداد، فعالیت یا فرآیند به دلایلی موقتاً متوقف یا قطع شده است. این وقفه می‌تواند در اثر عوامل داخلی یا خارجی ایجاد شود و معمولاً باعث تغییر در روند برنامه‌ریزی شده یا نیازمند اقدامات اصلاحی می‌گردد. مفهوم interrupted نشان می‌دهد که هر فرآیند یا فعالیت، حتی اگر منظم و پایدار باشد، می‌تواند تحت تأثیر شرایط و اتفاقات غیرمنتظره قرار گیرد.

      در زندگی روزمره، فعالیت‌ها و روندهای مختلف ممکن است interrupted شوند. برای مثال، مکالمه‌ای تلفنی ممکن است به دلیل قطعی شبکه یا نویز محیطی قطع شود، یا جریان کار در یک پروژه به دلیل تأخیر در تحویل منابع مختل گردد. این نوع وقفه‌ها نه تنها بر زمان‌بندی اثر می‌گذارند، بلکه ممکن است نیازمند انعطاف و مدیریت بحران برای جبران تأخیرها باشند.

      در حوزه فناوری و مهندسی، interrupted بودن سیستم‌ها یا فرآیندها اهمیت ویژه‌ای دارد. در شبکه‌های کامپیوتری، قطع ارتباط یا interruption در جریان داده‌ها می‌تواند عملکرد سیستم‌ها را تحت تأثیر قرار دهد و نیازمند روش‌های بازیابی و امنیتی باشد. به همین ترتیب، در خطوط تولید صنعتی، توقف موقت ماشین‌آلات ممکن است باعث کاهش بهره‌وری و نیاز به تنظیم مجدد فرآیندها شود.

      در ادبیات و هنر، مفهوم interrupted به شکل استعاری نیز به کار می‌رود. نویسندگان ممکن است وقایع یا جریان زندگی شخصیت‌ها را interrupted نشان دهند تا تغییر، بحران یا تحول در داستان را برجسته کنند. این وقفه‌ها توجه خواننده را به نقاط حساس روایت جلب می‌کنند و اهمیت تغییرات و واکنش‌ها را پررنگ‌تر می‌سازند.

      درک مفهوم «مختل‌شده» کمک می‌کند تا انعطاف‌پذیری و مدیریت درست وقفه‌ها در زندگی شخصی، حرفه‌ای و اجتماعی تقویت شود. وقفه‌ها و interruptionها، اگرچه ممکن است ناخوشایند باشند، اما فرصت‌هایی برای بازنگری، اصلاح و بهبود روندها نیز فراهم می‌کنند و نشان می‌دهند که هر فرآیند، حتی اگر به ظاهر پایدار باشد، نیازمند مدیریت مداوم و پاسخ به شرایط متغیر است.

      ارجاع به لغت interrupted

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «interrupted» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/interrupted

      لغات نزدیک interrupted

      • - interrogatory
      • - interrupt
      • - interrupted
      • - interrupted screw
      • - interrupter
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.