آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

    Showed

    ʃoʊd ʃəʊd

    مصدر:

    show

    شکل سوم:

    shown

    سوم‌شخص مفرد:

    shows

    وجه وصفی حال:

    showing

    معنی showed | جمله با showed

    adjective A1

    نشان‌داده‌شده، نمایش‌داده‌شده، ارائه‌شده، نمایان‌شده، ابرازشده، عیان‌شده، ظاهرشده، پیداشده، هویداشده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The showed evidence in the trial proved the defendant's guilt.

    مدرک ارائه‌شده در محاکمه گناهکار بودن متهم را اثبات کرد.

    The showed enthusiasm of the crowd was contagious.

    اشتیاق نشان‌داده‌شده از سوی جمعیت مسری بود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد showed

    1. verb indicate a place, direction, person, or thing; either spatially or figuratively
      Synonyms:
      indicated marked designated pointed noted recorded read registered
      Antonyms:
      abandoned
    1. verb to be performed
      Synonyms:
      played run
    1. verb establish the validity of something, as by an example, explanation or experiment
      Synonyms:
      verified confirmed demonstrated established validated proven substantiated corroborated evidenced determined attested endorsed
      Antonyms:
      concealed
    1. verb show in, or as in, a picture
      Synonyms:
      pictured depicted led guided directed conducted taught escorted steered piloted shepherded ushered rendered persuaded
      Antonyms:
      hidden concealed
    1. verb take (someone) to their seats, as in theaters or auditoriums
      Synonyms:
      guided directed conducted ushered indicated demonstrated displayed presented told revealed explained disclosed evinced exhibited exemplified expounded manifested signified registered proven evidenced uncovered proclaimed divulged flaunted postured attitudinized
    1. verb to make known or identify, as by signs
      Synonyms:
      indicated designated denoted marked specified
    1. verb make visible or noticeable
      Synonyms:
      displayed revealed exposed disclosed uncovered unveiled discovered bared unmasked bestowed conferred dispensed unclothed
      Antonyms:
      hidden hid refused denied vetoed
    1. verb give an exhibition of to an interested audience
      Synonyms:
      displayed presented exhibited demonstrated expressed exposed manifested flaunted paraded flashed evinced sported disported
      Antonyms:
      concealed suppressed
    1. verb to present a lifelike image of
      Synonyms:
      described depicted portrayed represented expressed rendered pictured delineated imaged limned
    1. verb to come into view
      Synonyms:
      appeared emerged issued loomed materialized

    سوال‌های رایج showed

    شکل سوم showed چی میشه؟

    شکل سوم showed در زبان انگلیسی shown است.

    وجه وصفی حال showed چی میشه؟

    وجه وصفی حال showed در زبان انگلیسی showing است.

    سوم‌شخص مفرد showed چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد showed در زبان انگلیسی shows است.

    ارجاع به لغت showed

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «showed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/showed

    لغات نزدیک showed

    • - showcase
    • - showdown
    • - showed
    • - shower
    • - shower bath
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    mull murder will out music must myself n nascent nausea never again never ever never mind next next to no problem none کانوئینگ کراس‌فیت کریکت مارشال چوکر امتحان امشب املت امن ماژیک امید واهی انبار ماشین‌حساب انتخاب انتقال
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.