Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ آبان ۱۴۰۴

      Led

      led ˌeliːˈdiː led ˌeliːˈdiː

      مصدر:

      lead

      سوم‌شخص مفرد:

      leads

      وجه وصفی حال:

      leading

      شکل جمع:

      leds

      معنی led | جمله با led

      گذشته‌ی ساده و شکل سوم فعل lead

      His curiosity led him to discover a new way of solving the problem.

      کنجکاوی‌اش باعث کشف راه جدیدی برای حل مسئله شد.

      The parade was led by a group of musicians playing traditional songs.

      رژه توسط گروهی از نوازندگان که آهنگ‌های سنتی می‌نواختند، هدایت می‌شد.

      abbreviation noun countable

      (LED) ال‌ای‌دی (دیود نورافشان)

      شکل کامل: light-emitting diode

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Because LEDs consume very little power, they are ideal for portable devices.

      از آنجا که ال‌ای‌دی‌ها توان بسیار کمی مصرف می‌کنند، برای دستگاه‌های قابل حمل ایده‌آل هستند.

      Before being commercialized, the earliest Light-Emitting Diodes only emitted faint infrared light.

      قبل‌از تجاری شدن، اولین ال‌ای‌دی‌ها فقط نور فروسرخ ضعیفی تابش می‌کردند.

      noun countable

      (LED) ال‌ای‌دی (چراغی که از دیود نورافشان استفاده می‌کند)

      The small LED on the charger shows when the device is fully charged.

      ال‌ای‌دی کوچک روی شارژر نشان می‌دهد که دستگاه کاملاً شارژ شده است.

      If the red LED is flashing, it means the battery is low.

      اگر ال‌ای‌دی قرمز چشمک می‌زند، یعنی باتری ضعیف است.

      noun countable

      (LED) لامپ ال‌ای‌دی (لامپی که از دیود نورافشان برای تولید نور استفاده می‌کند)

      I replaced all the old bulbs in my house with LED lights to save electricity.

      برای صرفه‌جویی در برق، تمام لامپ‌های قدیمی خانه‌ام را با لامپ‌های ال‌ای‌دی جایگزین کردم.

      This LED produces a warm white light, perfect for living rooms.

      این لامپ ال‌ای‌دی نوری سفید و گرم تولید می‌کند که برای اتاق نشیمن عالی است.

      adjective

      (LED) ال‌ای‌دی

      The company is now producing LED streetlights for smart cities.

      این شرکت اکنون درحال تولید چراغ‌های خیابانی ال‌ای‌دی برای شهرهای هوشمند است.

      The new LED flashlight is compact, durable, and extremely bright.

      چراغ‌قوه‌ی ال‌ای‌دی‌ جدید جمع‌وجور، بادوام و فوق‌العاده پرنور است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد led

      1. verb lead, extend, or afford access
        Synonyms:
        went gone traversed spanned
      1. verb lead, as in the performance of a composition
        Synonyms:
        conducted directed affected moderated lived passed pursued
        Antonyms:
        followed obeyed complied consented
      1. verb move ahead (of others) in time or space
        Synonyms:
        introduced directed preceded prefaced supervised
        Antonyms:
        followed
      1. verb be in charge of
        Synonyms:
        headed commanded captained
      1. verb be ahead of others; be the first
        Synonyms:
        started commenced topped
      1. verb stretch out over a distance, space, time, or scope; run or extend between two points or beyond a certain point
        Synonyms:
        run extended reached stretched passed carried left gone resulted
      1. verb be conducive to
        Synonyms:
        conducted directed managed guided influenced driven shown accompanied escorted persuaded contributed attended impelled conveyed channelled instructed governed tended oriented piloted headed guarded steered taken allured enticed commanded carried excelled evidenced advantaged shepherded ushered induced pointed safeguarded surpassed preceded signed pioneered spearheaded conduced
        Antonyms:
        followed trailed lost
      1. verb cause something to pass or lead somewhere
        Synonyms:
        run
      1. verb to show the way to by going in advance:
        Synonyms:
        guided
      1. noun diode such that light emitted at a p-n junction is proportional to the bias current; color depends on the material used
        Synonyms:
        light-emitting diode

      سوال‌های رایج led

      شکل سوم led چی میشه؟

      شکل سوم led در زبان انگلیسی led است.

      وجه وصفی حال led چی میشه؟

      وجه وصفی حال led در زبان انگلیسی leading است.

      سوم‌شخص مفرد led چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد led در زبان انگلیسی leads است.

      ارجاع به لغت led

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «led» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/led

      لغات نزدیک led

      • - lectureship
      • - lecythis
      • - led
      • - leda
      • - lede
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.