آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Oriented

ˈɔriˌɛntəd ˈɔːrɪəntɪd

سوم‌شخص مفرد:

orients

وجه وصفی حال:

orienting

معنی oriented | جمله با oriented

adjective

گرویده، متمایل، جهت‌دار، -گرا، -محور

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس

She is a detail-oriented person who always double-checks her work.

او فردی جزءگرا است و همیشه کارش را دوباره بررسی می‌کند.

Our company is customer-oriented.

شرکت ما مشتری‌محور است.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد oriented

  1. verb to turn around
    Synonyms:
    turned faced situated squared
  1. verb adjust to a specific need or market
    Synonyms:
    adjusted adapted tailored aligned accommodated conformed accustomed acclimatized located
  1. verb be oriented
    Synonyms:
  1. adjective adjusted or located in relation to surroundings or circumstances; sometimes used in combination
    Synonyms:
    orientated
    Antonyms:
    unoriented

سوال‌های رایج oriented

وجه وصفی حال oriented چی میشه؟

وجه وصفی حال oriented در زبان انگلیسی orienting است.

سوم‌شخص مفرد oriented چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد oriented در زبان انگلیسی orients است.

ارجاع به لغت oriented

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «oriented» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/oriented

لغات نزدیک oriented

پیشنهاد بهبود معانی