آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ آذر ۱۴۰۳

      Abandoned

      əˈbændənd əˈbændənd

      سوم‌شخص مفرد:

      abandons

      وجه وصفی حال:

      abandoning

      معنی abandoned | جمله با abandoned

      adjective B2

      متروکه، ترک‌شده، رها‌شده، ول‌شده

      an abandoned farmhouse

      خانه روستایی متروکه

      an abandoned child

      کودکی که والدینش او را رها کرده‌اند، بچه سر راهی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The abandoned factory was an eerie sight, with broken machinery and graffiti-covered walls.

      کارخانه‌ی متروکه با ماشین‌آلات شکسته و دیوارهای پوشیده از گرافیتی، منظره‌ای وهم‌انگیز بود.

      adjective

      بی‌پروا، بی‌بندوبار، عنان‌گسیخته

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The abandoned children ran through the streets, laughing and playing without any supervision.

      بچه‌های بی‌پروا در خیابان‌ها می‌دویدند، می‌خندیدند و بدون هیچ نظارتی بازی می‌کردند.

      adjective

      فاسد، هرزه

      The abandoned criminal showed no remorse for his heinous actions.

      جنایتکار فاسد از اعمال شنیع خود ابراز پشیمانی نکرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد abandoned

      1. adjective left alone, deserted
        Synonyms:
        alone deserted left neglected forgotten rejected discarded dumped forsaken vacant empty unoccupied relinquished shunned jilted outcast given up dropped eliminated sidelined side-tracked passed up cast aside cast away left in the lurch left in the cold pigeon-holed vacated eighty-sixed dissipated godforsaken on the rocks
        Antonyms:
        supported defended cherished maintained adopted
      1. adjective free from moral restraint; uninhibited
        Synonyms:
        immoral wicked unrestrained uncontrolled shameless corrupt dissolute licentious depraved wild wanton sinful unprincipled profligate incontinent incorrigible
        Antonyms:
        moral pure innocent restrained virtuous chaste

      لغات هم‌خانواده abandoned

      noun
      abandonment
      adjective
      abandoned
      verb - transitive
      abandon

      سوال‌های رایج abandoned

      وجه وصفی حال abandoned چی میشه؟

      وجه وصفی حال abandoned در زبان انگلیسی abandoning است.

      سوم‌شخص مفرد abandoned چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد abandoned در زبان انگلیسی abandons است.

      ارجاع به لغت abandoned

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «abandoned» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/abandoned

      لغات نزدیک abandoned

      • - abandon a policy
      • - abandon an attempt
      • - abandoned
      • - abandonment
      • - abaptiston
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      FAQ gatekeeper rush daily late fart lingonberry martyrdom materialistic matinee matrimony mauna loa mayan mechanism medical پیکر پیگیر چادر مسافرتی چای کوهی چرخش چسبناک چشم به راه بودن گاز زدن لجباز لذت بردن لغت‌نامه لوس کردن لیتر لیمو ماست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.