آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۴

    Wicked

    ˈwɪkɪd ˈwɪkɪd

    صفت تفضیلی:

    more wicked

    صفت عالی:

    most wicked

    معنی wicked | جمله با wicked

    adjective C2

    شرور، نادرست، غیراخلاقی، بد، بدکار، تبهکار، گناهکار، بدجنس، خبیث

    The wicked man was punished for his cruel actions.

    مرد شرور به‌خاطر اعمال بی‌رحمانه‌اش مجازات شد.

    the wicked ruler

    حکمران خبیث

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    She felt guilty for the wicked thing she had done.

    او به‌خاطر کار بدی که انجام داده بود، احساس گناه می‌کرد.

    the wicked stepmother

    نامادری بدجنس

    a wicked child

    بچه‌ی شرور

    that woman's wicked words

    سخنان شرارت‌آمیز آن زن

    a wicked look

    نگاه حاکی از بدجنسی

    a wicked headache

    سردرد شدید

    a gas with a wicked odor

    گازی با بوی بسیار بد

    the wicked winter weather

    هوای بد زمستانی

    adjective

    شیطنت‌آمیز (بد اما جذاب)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    He told a wicked joke that made everyone giggle.

    او، شوخی شیطنت‌آمیزی کرد که همه را قلقلک داد.

    He gave a wicked grin after tricking his friend.

    بعداز سرکار گذاشتن دوستش، لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

    adjective informal

    عالی، خیلی خوب، معرکه، فوق‌العاده، بی‌نظیر، توپ

    He plays a wicked game of tennis.

    تنیس بازی کردن او معرکه است.

    This chocolate cake tastes wicked!

    این کیک شکلاتی، فوق‌العاده خوش‌مزه است!

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wicked

    1. adjective corrupt, bad
      Synonyms:
      bad evil nasty immoral vicious base foul gross rotten shameful flagitious heinous nefarious iniquitous villainous atrocious scandalous unethical unprincipled worthless amoral depraved debased degenerate dissolute reprobate shameless sinful vile wayward guilty mean naughty devilish fiendish heartless indecent irreligious low-down mischievous profane unrighteous abominable abandoned arch bad news contemptible egregious impious impish incorrigible
      Antonyms:
      good nice moral decent
    1. adjective destructive, troublesome
      Synonyms:
      harmful dangerous troublesome difficult offensive bothersome painful terrible awful severe hazardous risky unpleasant injurious mean vexatious distressing trying intense fierce dreadful treacherous fearful acute unsound galling mighty pesky barbarous chancy crashing troublous ugly unhealthy ungodly uncivilized unconscionable outrageous unholy
      Antonyms:
      helpful useful aiding assisting worthwhile
    1. adjective expert
      Synonyms:
      able good qualified competent skillful clever capable strong pretty adept adroit deft powerful outstanding masterly au fait mighty
      Antonyms:
      amateur

    سوال‌های رایج wicked

    صفت تفضیلی wicked چی میشه؟

    صفت تفضیلی wicked در زبان انگلیسی more wicked است.

    صفت عالی wicked چی میشه؟

    صفت عالی wicked در زبان انگلیسی most wicked است.

    ارجاع به لغت wicked

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «wicked» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/wicked

    لغات نزدیک wicked

    • - wichita falls
    • - wick
    • - wicked
    • - wickedness
    • - wicker
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ago ailment aliment lunar eclipse mazuma means meanwhile meat grinder meltdown mind the gap morph morsel movie buff mud mugged بالانس بالشت باوفا بایگانی با سیاست با معرفت بخاری غنیمت جنگی بدبخت بدسلیقه بدقلق بدقول قایق‌رانی بادبانی بدقولی کردن بدون
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.