آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مرداد ۱۴۰۳

      Guilty

      ˈɡɪlti ˈɡɪlti

      صفت تفضیلی:

      guiltier

      صفت عالی:

      guiltiest

      معنی guilty | جمله با guilty

      adjective B1

      (احساس) گناه، شرمندگی، عذاب‌وجدان، شرمساری

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      I couldn't shake the guilty feeling of betraying my sister's trust.

      نمی‌توانستم احساس گناه ناشی از خیانت به اعتماد خواهرم را از بین ببرم.

      She had a guilty conscience after lying to her best friend.

      او پس‌از دروغ گفتن به بهترین دوستش عذاب‌وجدان داشت.

      adjective B2

      گناهکار، مقصر، بزهکار، مجرم، محکوم

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      He was found guilty as charged.

      او را مطابق اتهام‌نامه گناهکار شناختند.

      He is not guilty of his wife's murder.

      او در قتل زنش مقصر نیست (دست نداشته).

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is guilty of murder.

      جرم او قتل است (او به قتل محکوم است).

      adjective

      گناهکارانه، مجرمانه

      a guilty look

      نگاه گناهکارانه

      The guilty smile on his face gave away his secret.

      لبخند گناهکارانه روی صورتش، راز او را فاش کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد guilty

      1. adjective blameworthy; found at fault
        Synonyms:
        wrong culpable liable responsible censurable criminal wicked evil sinful delinquent reprehensible convicted condemned remorseful sorry contrite rueful erring offending incriminated censured doomed felonious impeached chargeable accusable convictable iniquitous licentious proscribed damned sheepish caught judged in the wrong in error conscience-stricken out of line on one’s head hangdog
        Antonyms:
        innocent right moral guiltless truthful sinless

      Collocations

      to be guilty of

      مقصر بودن در، دست داشتن در، گناه‌کار بودن

      Idioms

      one is innocent until proven guilty

      تا گناه کسی اثبات نشده است، بی‌گناه است

      لغات هم‌خانواده guilty

      noun
      guilt, guiltiness
      adjective
      guilty, guilt-ridden
      adverb
      guiltily

      سوال‌های رایج guilty

      صفت تفضیلی guilty چی میشه؟

      صفت تفضیلی guilty در زبان انگلیسی guiltier است.

      صفت عالی guilty چی میشه؟

      صفت عالی guilty در زبان انگلیسی guiltiest است.

      ارجاع به لغت guilty

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «guilty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/guilty

      لغات نزدیک guilty

      • - guiltiness
      • - guiltless
      • - guilty
      • - guilty pleasure
      • - guimpe
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.