آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ دی ۱۴۰۴

      Criminal

      ˈkrɪmɪnl ˈkrɪmɪnl

      شکل جمع:

      criminals

      صفت تفضیلی:

      more criminal

      صفت عالی:

      most criminal

      معنی criminal | جمله با criminal

      adjective

      حقوق جنایی، مجرمانه، کیفری

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      a criminal act

      عمل جنایی

      The criminal justice system is designed to punish and rehabilitate offenders.

      سیستم عدالت کیفری برای مجازات و بازپروری تخطی‌کنندگان طراحی شده است.

      noun countable B1

      حقوق مجرم، جنایتکار، بزهکار، جانی، تبهکار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He is a professional criminal.

      او یک جنایتکار حرفه‌ای است.

      The police caught the criminal in the act of robbing the bank.

      پلیس مجرم را حین سرقت از بانک دستگیر کرد.

      adjective

      تأسف‌آور، باعث تأسف‌

      His refusal to help is criminal.

      خودداری او از کمک تأسف‌آور است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد criminal

      1. adjective lawless, felonious
        Synonyms:
        illegal unlawful wrong illicit corrupt culpable immoral nefarious wicked dirty shady crooked villainous iniquitous illegal indictable peccant deplorable scandalous off base out of line bent heavy senseless vicious wildcat caught smoking gun hung up racket
        Antonyms:
        legal lawful right moral correct righteous
      1. noun person who breaks the law
        Synonyms:
        lawbreaker offender culprit wrongdoer felon transgressor sinner crook evildoer outlaw convict delinquent thug hoodlum gangster mobster hooligan fugitive racketeer scofflaw jailbird bad actor hood muscle trespasser mug blackmailer hustler repeater heavy yardbird con desperado guerilla black marketeer inside person slippery eel deuce malefactor
        Antonyms:
        police law

      Collocations

      criminal court

      دادگاه جنایی

      criminal investigation

      بازجویی (یا بررسی) جنایی (یا کیفری)

      criminal prosecution

      تعقیب جزایی، پیگرد جزایی

      لغات هم‌خانواده criminal

      noun
      crime, criminal, criminologist, criminology
      adjective
      criminal, incriminating
      verb - transitive
      incriminate, criminalize
      adverb
      criminally

      سوال‌های رایج criminal

      شکل جمع criminal چی میشه؟

      شکل جمع criminal در زبان انگلیسی criminals است.

      صفت تفضیلی criminal چی میشه؟

      صفت تفضیلی criminal در زبان انگلیسی more criminal است.

      صفت عالی criminal چی میشه؟

      صفت عالی criminal در زبان انگلیسی most criminal است.

      ارجاع به لغت criminal

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «criminal» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/criminal

      لغات نزدیک criminal

      • - crimea
      • - crimean war
      • - criminal
      • - criminal conversation
      • - criminal court
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics بوف بی انرژی بی سر و صدا بیشتر اوقات بیمه کردن بیمه نامه بی آبی بی‌ادب بی دقت بی دقتی بی‌رحم بی‌هویت تابیدن تاکید کردن تاکستان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.