آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Police

      pəˈliːs pəˈliːs

      گذشته‌ی ساده:

      policed

      شکل سوم:

      policed

      سوم‌شخص مفرد:

      polices

      وجه وصفی حال:

      policing

      معنی police | جمله با police

      noun plural A2

      پلیس، پاسبان، مامور انتظامی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      police station

      کلانتری، پاسگاه

      chief of police

      رئیس پلیس

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to call the police

      پلیس خبر کردن

      The police are ready.

      مأموران پلیس آماده هستند.

      He was chased and arrested by the police.

      پلیس او را تعقیب و بازداشت کرد.

      security police at a college

      مأموران انتظامی در دانشگاه

      railway police

      پلیس راه‌آهن

      verb - transitive

      پاسبانی کردن، نظم و آرامش کشور یا شهری را حفظ کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      to police the streets

      در خیابانها پاسبانی کردن

      The borders are policed by dogs and armed men.

      مرزها توسط سگ و مردان مسلح پاسداری می‌شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The U.N. will police the cease-fire.

      سازمان ملل آتش‌بس را زیر نظر خواهد گرفت.

      verb - transitive

      به‌وسیله‌ی پلیس اداره و کنترل کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد police

      1. noun person, people hired to uphold the laws
        Synonyms:
        law enforcement cop officer constable patrol force law detective fed blue heat bear arm of the law corps bluecoat black and white gendarme bobby copper flatfoot narc badge beat cop constabulary
        Antonyms:
        criminal
      1. noun lawman
        Synonyms:
        cop officers law enforcement law man constable detective patrolman blue fuzz pig flatfoot bull copper force fed heat bluecoat badge narc bobby gendarme gumshoe bear corps county mounty constabulary oink boy scout

      سوال‌های رایج police

      گذشته‌ی ساده police چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده police در زبان انگلیسی policed است.

      شکل سوم police چی میشه؟

      شکل سوم police در زبان انگلیسی policed است.

      وجه وصفی حال police چی میشه؟

      وجه وصفی حال police در زبان انگلیسی policing است.

      سوم‌شخص مفرد police چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد police در زبان انگلیسی polices است.

      ارجاع به لغت police

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «police» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/police

      لغات نزدیک police

      • - poles apart
      • - polestar
      • - police
      • - police action
      • - police constable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.