آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ آبان ۱۴۰۳

      Copper

      ˈkɑːpər ˈkɒpə

      توضیحات:

      نماد: Cu

      عدد اتمی: 29

      جرم اتمی: 63.546

      معنی copper | جمله با copper

      noun uncountable B2

      شیمی عنصر شیمیایی مس، عنصر مس، فلز مس

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      The statue was made from pure copper.

      مجسمه از مس خالص ساخته شده بود.

      Chile is the world's largest producer of copper.

      شیلی بزرگترین تولید‌کننده‌ی مس در جهان است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This coin is made from a mixture of copper and nickel.

      این سکه از ترکیب مس و نیکل ساخته شده است.

      noun uncountable

      رنگ مسی، رنگ مسی (رنگ قهوه‌ای مایل به قرمز)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی رنگ

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The leaves turned a beautiful copper as fall approached.

      با نزدیک شدن به پاییز، برگ‌ها به رنگ مسی زیبایی درآمدند.

      The fabric had a beautiful copper hue that caught everyone's attention.

      این پارچه رنگ مسی زیبایی داشت که توجه همه را به خود جلب می‌کرد.

      noun informal

      انگلیسی بریتانیایی شاهی، سکه‌ی مسی (کم‌ارزش)

      He polished up the old copper coins.

      او سکه‌های مسی قدیمی را صیقل داد.

      He found a copper on the sidewalk and picked it up.

      او در پیاده‌رو سکه‌ای مسی پیدا کرد و آن را برداشت.

      noun countable informal

      انگلیسی بریتانیایی افسر پلیس، افسر شهربانی، پاسبان، آژان

      There are a couple of coppers waiting outside.

      چند افسر پلیس بیرون منتظرند.

      The copper took notes while interviewing witnesses at the scene.

      پاسبان هنگام مصاحبه با شاهدان در صحنه یادداشت‌برداری کرد.

      adjective

      مسی، از جنس مس، ساخته‌شده از مس

      The copper pipes in the building are highly durable.

      لوله‌های مسی ساختمان از دوام بالایی برخوردار هستند.

      She wore a beautiful copper bracelet that shimmered in the sunlight.

      او دست‌بند مسی زیبایی به دست داشت که زیر نور خورشید می‌درخشید.

      verb - transitive

      با مس اندودن، مس یا ترکیبات مسی بکار بردن، روکش مسی زدن به، مس پوش کردن، مس دار کردن، با مس آمیختن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد copper

      1. noun a reddish-brown color resembling the color of polished copper
        Synonyms:
        copper color
      1. noun a member of a law-enforcement agency, a police officer
        Synonyms:
        police officer officer policeman police cop man flatfoot bull fuzz pig constable bobby patrolman patrolwoman bluecoat heat gendarme peace officer peeler finest law cu atomic number 29 cauldron aerugo verdigris verd-antique patina
      1. adjective made of or relating to the metal copper
        Synonyms:
        cupreous cuprous cupriferous

      Collocations

      copper oxide

      اکسید مس، لاسرخ

      ارجاع به لغت copper

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «copper» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/copper

      لغات نزدیک copper

      • - copolymer
      • - copolymerization
      • - copper
      • - copper oxide
      • - copper sulfate
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.