آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ مرداد ۱۴۰۵

      Cop

      kɑːp kɒp

      گذشته‌ی ساده:

      copped

      شکل سوم:

      copped

      سوم‌شخص مفرد:

      cops

      وجه وصفی حال:

      copping

      شکل جمع:

      cops

      معنی cop | جمله با cop

      noun countable informal C1

      پلیس، افسر، پاسبان، مأمور

      در انگلیسی بریتانیایی می‌توان از copper استفاده کرد.

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج ۳۰ سوال · رایگان · نتیجه فوری
      شروع تست

      Her father is a cop.

      پدر او پاسبان است.

      A cop questioned the witness about the accident.

      یک مأمور از شاهد درباره‌ی تصادف سوال پرسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Two cops patrolled the neighborhood every night.

      دو پلیس هر شب محله را گشت می‌زدند.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی عامیانه ‫دستگیر کردن‬

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The plainclothes officers copped the thief outside the bank.

      ماموران لباس‌شخصی دزد را بیرون بانک دستگیر کردند.

      The detective managed to cop the suspect at the airport.

      کارآگاه موفق شد مظنون را در فرودگاه دستگیر کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They copped the drug dealer after a week-long investigation.

      آن‌ها فروشنده‌ی موادمخدر را بعداز یک هفته تحقیق دستگیر کردند.

      If they cop him tonight, the case will be closed.

      اگر آن‌ها امشب او را دستگیر کنند، پرونده بسته خواهد شد.

      verb - transitive informal B2

      به چنگ آوردن، به دست آوردن، گرفتن، اشغال کردن

      He copped the award for best actor.

      او جایزه‌ی بهترین بازیگر را به دست آورد.

      I copped some free samples at the event.

      من در آن رویداد چند نمونه‌ی رایگان گرفتم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to cop a prize

      جایزه گرفتن

      They copped the best seats.

      آن‌ها بهترین صندلی‌ها را اشغال کردند.

      verb - transitive informal

      انگلیسی بریتانیایی ‫گرفتن، نگه داشتن‬

      He copped the ball and ran to the goal.

      او توپ را گرفت و به‌سمت دروازه دوید.

      I copped his arm to stop him from falling.

      من بازوی او را گرفتم تا او نیفتد.

      verb - transitive C1

      عامیانه دزدیدن، کش رفتن، بلند کردن

      Somebody copped my book.

      یکی کتاب مرا بلند کرد.

      She copped a loaf of bread because she couldn't afford it.

      او چون توان خرید نداشت، یک قرص نان را کش رفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He copped my wallet while we were on the train.

      او کیف پولم را وقتی در قطار بودیم دزدید.

      noun countable

      قدیمی قله، سرتپه، نوک تپه، ستیغ

      We climbed to the cop and rested.

      ما تا سرتپه بالا رفتیم و استراحت کردیم.

      The shepherd sat on the cop and watched his flock.

      چرپان روی قله نشست و گله‌اش را تماشا کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      From the cop of the ridge, we could see the whole valley.

      از ستیغ یال، می‌توانستیم کل درّه را ببینیم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cop

      1. noun policeperson
        Synonyms:
        policeman policewoman police officer officer of the law lawman peace officer sheriff deputy patrolman patrolwoman flatfoot fuzz the man

      Phrasal verbs

      cop out

      جا زدن، وادادن، شانه‌ خالی کردن، دبه در آوردن، زیر چیزی زدن، از زیر چیزی در رفتن

      Idioms

      cop a plea

      (امریکا - عامیانه) به جرم خود اقرار کردن (به ویژه برای بهره‌مندی از تخفیف مجازات)

      cop it

      (انگلیس - عامیانه) مورد مؤاخذه یا مجازات قرار گرفتن

      سوال‌های رایج cop

      گذشته‌ی ساده cop چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده cop در زبان انگلیسی copped است.

      شکل سوم cop چی میشه؟

      شکل سوم cop در زبان انگلیسی copped است.

      شکل جمع cop چی میشه؟

      شکل جمع cop در زبان انگلیسی cops است.

      وجه وصفی حال cop چی میشه؟

      وجه وصفی حال cop در زبان انگلیسی copping است.

      سوم‌شخص مفرد cop چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد cop در زبان انگلیسی cops است.

      ارجاع به لغت cop

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «cop» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/cop

      لغات نزدیک cop

      • - coot
      • - cootie
      • - cop
      • - cop a plea
      • - cop it
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      begonia dahlia snapdragon petunia pansy jasmine hellebore gardenia fuchsia clematis azalea anemone crocus buttercup gladiolus سوسمار شارژ شاهراه شورانگیز صدف‌شناس طره طرح صربستان ظرفیت عدم اعتماد عصمت عطاری عیب ندارد فاخر فردای آن روز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.