گذشتهی ساده:
coppedشکل سوم:
coppedسومشخص مفرد:
copsوجه وصفی حال:
coppingشکل جمع:
copsپلیس، افسر، پاسبان، مأمور
در انگلیسی بریتانیایی میتوان از copper استفاده کرد.
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
Her father is a cop.
پدر او پاسبان است.
A cop questioned the witness about the accident.
یک مأمور از شاهد دربارهی تصادف سوال پرسید.
Two cops patrolled the neighborhood every night.
دو پلیس هر شب محله را گشت میزدند.
انگلیسی بریتانیایی عامیانه دستگیر کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The plainclothes officers copped the thief outside the bank.
ماموران لباسشخصی دزد را بیرون بانک دستگیر کردند.
The detective managed to cop the suspect at the airport.
کارآگاه موفق شد مظنون را در فرودگاه دستگیر کند.
They copped the drug dealer after a week-long investigation.
آنها فروشندهی موادمخدر را بعداز یک هفته تحقیق دستگیر کردند.
If they cop him tonight, the case will be closed.
اگر آنها امشب او را دستگیر کنند، پرونده بسته خواهد شد.
به چنگ آوردن، به دست آوردن، گرفتن، اشغال کردن
He copped the award for best actor.
او جایزهی بهترین بازیگر را به دست آورد.
I copped some free samples at the event.
من در آن رویداد چند نمونهی رایگان گرفتم.
to cop a prize
جایزه گرفتن
They copped the best seats.
آنها بهترین صندلیها را اشغال کردند.
انگلیسی بریتانیایی گرفتن، نگه داشتن
He copped the ball and ran to the goal.
او توپ را گرفت و بهسمت دروازه دوید.
I copped his arm to stop him from falling.
من بازوی او را گرفتم تا او نیفتد.
عامیانه دزدیدن، کش رفتن، بلند کردن
Somebody copped my book.
یکی کتاب مرا بلند کرد.
She copped a loaf of bread because she couldn't afford it.
او چون توان خرید نداشت، یک قرص نان را کش رفت.
He copped my wallet while we were on the train.
او کیف پولم را وقتی در قطار بودیم دزدید.
قدیمی قله، سرتپه، نوک تپه، ستیغ
We climbed to the cop and rested.
ما تا سرتپه بالا رفتیم و استراحت کردیم.
The shepherd sat on the cop and watched his flock.
چرپان روی قله نشست و گلهاش را تماشا کرد.
From the cop of the ridge, we could see the whole valley.
از ستیغ یال، میتوانستیم کل درّه را ببینیم.
جا زدن، وادادن، شانه خالی کردن، دبه در آوردن، زیر چیزی زدن، از زیر چیزی در رفتن
(امریکا - عامیانه) به جرم خود اقرار کردن (به ویژه برای بهرهمندی از تخفیف مجازات)
(انگلیس - عامیانه) مورد مؤاخذه یا مجازات قرار گرفتن
گذشتهی ساده cop در زبان انگلیسی copped است.
شکل سوم cop در زبان انگلیسی copped است.
شکل جمع cop در زبان انگلیسی cops است.
وجه وصفی حال cop در زبان انگلیسی copping است.
سومشخص مفرد cop در زبان انگلیسی cops است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «cop» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/cop