آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ فروردین ۱۴۰۴

      Sheriff

      ˈʃerɪf ˈʃerɪf

      شکل جمع:

      sheriffs

      معنی sheriff | جمله با sheriff

      noun countable

      (ایالات متحده) کلانتر (مسئول اجرای احکام دادگاه‌ها و نظارت بر رعایت قوانین در شهرستانی خاص)

      The sheriff is responsible for maintaining law and order in the county.

      کلانتر مسئول حفظ نظم و قانون در شهرستان است.

      The sheriff arrived at the scene of the crime shortly after the call was made

      بلافاصله پس‌از تماس، کلانتر در محل وقوع جرم حاضر شد.

      noun countable

      (انگلستان و ولز) نماینده‌ی سلطنتی (مقامی رسمی و تشریفاتی که به نمایندگی از پادشاه یا ملکه در یک شهرستان منصوب می‌شود)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      In England, the sheriff's role is largely ceremonial and symbolic.

      در انگلستان، نقش نماینده‌ی سلطنتی عمدتاً تشریفاتی و نمادین است.

      The duties of the sheriff now include attending public ceremonies and supporting charitable causes.

      وظایف کنونی نماینده‌ی سلطنتی شامل حضور در مراسم‌های عمومی و حمایت از امور خیریه است.

      noun countable

      (اسکاتلند) قاضی ارشد شهرستان، قاضی عالی‌رتبه‌ی شهرستان

      In Scotland, a sheriff handles both civil and criminal cases within the county.

      در اسکاتلند، قاضی ارشد به پرونده‌های مدنی و کیفری شهرستان رسیدگی می‌کند.

      She was appointed as a sheriff after years of legal experience and public service.

      پس‌از سال‌ها تجربه‌ی حقوقی و خدمت عمومی، به‌عنوان قاضی ارشد منصوب شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sheriff

      1. noun
        Synonyms:
        officer peace officer constable marshal reeve county officer county administrator

      سوال‌های رایج sheriff

      شکل جمع sheriff چی میشه؟

      شکل جمع sheriff در زبان انگلیسی sheriffs است.

      ارجاع به لغت sheriff

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sheriff» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sheriff

      لغات نزدیک sheriff

      • - sherbet
      • - sherif
      • - sheriff
      • - sheriffdom
      • - sherlock
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      send in an application senorita set yourself clear objectives sextuple sharp pain shoplifting shoulder to shoulder show of unity simultaneity sinusitis sirloin slake solitude socioeconomic so far سه چهار پنج هفت ده طوطی کفشدوزک روح جیگر چهل پنجاه شصت هفتاد هشتاد صد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.