آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ تیر ۱۴۰۵

      Corrupt

      kəˈrʌpt kəˈrʌpt

      گذشته‌ی ساده:

      corrupted

      شکل سوم:

      corrupted

      سوم‌شخص مفرد:

      corrupts

      وجه وصفی حال:

      corrupting

      صفت تفضیلی:

      more corrupt

      صفت عالی:

      most corrupt

      معنی corrupt | جمله با corrupt

      adjective C1

      فاسد، مفسد، تبهکار، بدکار، خرابکار (سوءاستفاده‌گر برای پول)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The corrupt official took bribes.

      مقام مفسد رشوه می‌گرفت.

      corrupt politicians

      سیاست‌مداران فاسد

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Many people refused to support the corrupt leader.

      بسیاری از مردم از حمایت از رهبر مفسد امتناع کردند.

      adjective

      فاسد، مفسد، هرزه، زشت (ازنظر اخلاقی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      This corrupt and oppressive regime will fall.

      این رژیم فاسد و سرکوب‌گر سقوط خواهد کرد.

      corrupt practices

      اعمال زشت

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His morals are corrupt, and he lies constantly.

      اخلاق او فاسد است و مدام دروغ می‌گوید.

      adjective

      کامپیوتر خراب (داده‌های کامپیوتری)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      Don't delete that file; the corrupt file might hold recoverable data.

      آن فایل را حذف نکن؛ فایل خراب ممکن است داده‌های قابل بازیابی داشته باشد.

      The program flagged a corrupt file during the scan.

      برنامه هنگام اسکن یک فایل خراب را علامت زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This tool can fix most corrupt files automatically.

      این ابزار می‌تواند بیشتر فایل‌های خراب را به‌طور خودکار تعمیر کند.

      verb - transitive C1

      خراب کردن، فاسد کردن، گمراه کردن (ازنظر اخلاقی)

      Power and wealth have corrupted him.

      قدرت و ثروت او را فاسد کرده است.

      Socrates was accused of having corrupted the youth of Athens.

      سقراط متهم بود که جوانان آتن را گمراه کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Years of power had corrupted him.

      سال‌ها قدرت او را فاسد کرده بود.

      verb - transitive

      کامپیوتر دچار خرابی شدن، خراب شدن (داده‌های کامپیوتری)

      The file became corrupt after the crash.

      پس‌از کرش، فایل دچار خرابی شد.

      The database became corrupt after the update.

      پایگاه داده پس‌از به‌روزرسانی، دچار خرابی شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد corrupt

      1. adjective dishonest
        Synonyms:
        untrustworthy dishonest unethical unscrupulous fraudulent crooked shady underhanded treacherous two-faced faithless rotten debauched inconstant double-dealing perfidious knavish mercenary venal nefarious unprincipled base iniquitous tainted bribable suborned on the take profiteering exploiting extortionate fixed padded reprobate gone to the dogs fast and loose wide open snide racket up praetorian open
        Antonyms:
        honest trustworthy upright honorable truthful decent principled pure uncorrupt
      1. adjective debased, vicious
        Synonyms:
        evil low depraved vicious degraded degenerate dishonored abandoned loose profligate nefarious villainous baneful deleterious rotten flagitious perverse infamous miscreant abased boorish monstrous
        Antonyms:
        clean decent kind noble helpful wholesome sound high
      1. adjective adulterated, rotten
        Synonyms:
        contaminated altered tainted polluted foul decayed rotten defiled doctored falsified distorted putrid putrescent infected noxious
        Antonyms:
        pure clean wholesome sound purified
      1. verb pervert; pollute
        Synonyms:
        spoil damage hurt harm mar abuse ruin stain contaminate injure degrade lower impair misuse debase violate defile taint debauch pollute pervert subvert blemish infect waste decay rot reduce disgrace dishonor outrage maltreat mistreat demoralize deprave vitiate adulterate ravage suborn demean depreciate disfigure ill-treat abase deform putrefy blight warp animalize bastardize despoil pull down square fix grease palm bribe undermine
        Antonyms:
        improve purify cleanse better dignify chasten

      سوال‌های رایج corrupt

      گذشته‌ی ساده corrupt چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده corrupt در زبان انگلیسی corrupted است.

      شکل سوم corrupt چی میشه؟

      شکل سوم corrupt در زبان انگلیسی corrupted است.

      وجه وصفی حال corrupt چی میشه؟

      وجه وصفی حال corrupt در زبان انگلیسی corrupting است.

      سوم‌شخص مفرد corrupt چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد corrupt در زبان انگلیسی corrupts است.

      صفت تفضیلی corrupt چی میشه؟

      صفت تفضیلی corrupt در زبان انگلیسی more corrupt است.

      صفت عالی corrupt چی میشه؟

      صفت عالی corrupt در زبان انگلیسی most corrupt است.

      ارجاع به لغت corrupt

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «corrupt» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/corrupt

      لغات نزدیک corrupt

      • - corrugated paper
      • - corrugation
      • - corrupt
      • - corrupt practices acts
      • - corrupter
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت sleep و asleep چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      relay dubbed dub everyone condenser urgent suffer vigor trade off keyboard trade-off Blanc beurre blanc verisimilitude toolhouse درمانده دشوار دفاع دفتر برنامه‌ریزی دندانسازی دوره دوسال قبل دوساله دولت دو استقامت دیر به دیر دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه راحتی راستا راز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.