آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Blemish

    ˈblemɪʃ ˈblemɪʃ

    گذشته‌ی ساده:

    blemished

    شکل سوم:

    blemished

    سوم‌شخص مفرد:

    blemishes

    وجه وصفی حال:

    blemishing

    شکل جمع:

    blemishes

    معنی blemish | جمله با blemish

    noun verb - transitive

    خسارت واردکردن، آسیب زدن، لکه‌دار کردن، بدنام کردن، افترا زدن، نقص

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    The peaches were cheap because their skins were blemished.

    هلوها ارزان بودند؛ چون پوست آن‌ها معیوب (و لکه‌دار) بود.

    Lechery was a blemish on his reputation.

    شهوت‌رانی لکه‌ای بر شهرت او بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Not a single blemish was visible on the victim's body.

    حتی یک خدشه یا صدمه هم بر بدن مقتول مشخص نبود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blemish

    1. noun flaw
      Synonyms:
      fault defect imperfection spot mark stain scar discoloration dent chip bruise disfigurement eyesore blotch taint smudge speck bug lump pimple deformity snag vice tarnish stigma disgrace dishonor blister blur pockmark brand patch mole speckle wart second impurity blackhead zit defacement birthmark bloom beauty spot sight macula nodule freckle lentigo whitehead maculation nevus pock blot on the landscape catch cicatrix
      Antonyms:
      decoration ornament embellishment adornment
    1. verb flaw, disfigure
      Synonyms:
      damage harm hurt spoil mar mark impair stain deface spot blur distort taint scar maim mangle mutilate tarnish blot smudge twist wrench prejudice pervert vitiate
      Antonyms:
      beautify decorate adorn embellish ornament

    سوال‌های رایج blemish

    گذشته‌ی ساده blemish چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده blemish در زبان انگلیسی blemished است.

    شکل سوم blemish چی میشه؟

    شکل سوم blemish در زبان انگلیسی blemished است.

    شکل جمع blemish چی میشه؟

    شکل جمع blemish در زبان انگلیسی blemishes است.

    وجه وصفی حال blemish چی میشه؟

    وجه وصفی حال blemish در زبان انگلیسی blemishing است.

    سوم‌شخص مفرد blemish چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد blemish در زبان انگلیسی blemishes است.

    ارجاع به لغت blemish

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «blemish» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/blemish

    لغات نزدیک blemish

    • - bleep
    • - blellum
    • - blemish
    • - blemishing effect
    • - blench
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    inborn inclusivity included encamp inalienable in the same class (as) in one (or all in one) IDC i mean it! hypocritical hypocrite huevos rancheros however how much how مغناطیس ملاحظه کردن ملایمت من که مودی شوالیه شوخی مستهجن شور شکاک شکسته نفسی کردن شکست‌ناپذیر شگفت انگیز شیر گاو شیرینی‌پز شیمیدان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.