آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ دی ۱۴۰۳

      Patch

      pætʃ pætʃ

      گذشته‌ی ساده:

      patched

      شکل سوم:

      patched

      سوم‌شخص مفرد:

      patches

      وجه وصفی حال:

      patching

      شکل جمع:

      patches

      معنی patch | جمله با patch

      noun countable C2

      تکه، قطعه، بخش (کوچک) (که با اطرافش متفاوت است)

      There's a patch of grass in the backyard that needs to be mowed.

      یک تکه علف در حیاط‌خلوت وجود دارد که باید کنده شود.

      a patch of ground by the river

      یک قطعه زمین کوچک در کنار رودخانه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The farmer planted a new patch of corn in the field.

      کشاورز بخش جدیدی از ذرت در مزرعه کاشت.

      noun countable informal

      انگلیسی بریتانیایی ناحیه (پلیس و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      She loves her job, especially the diverse community in her patch.

      او عاشق کارش است، به‌ویژه جامعه‌ی متنوع در ناحیه‌ی خود.

      The delivery driver's patch covered several neighborhoods in the city.

      ناحیه‌ی راننده‌ی تحویل مشتمل‌بر چندین محله در شهر بود.

      noun countable C2

      پوشاک وصله

      patch, وصله

      His clothes were full of patches.

      لباس‌های او پر از وصله بود.

      She sewed a patch to the elbow of my jacket.

      او وصله‌ای به آرنج کت من دوخت.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی نشان، علامت (روی لباس و غیره) (که نشان‌‌دهنده‌ی شخص و رتبه‌ی او و غیره است)

      I sewed a patriotic patch onto my backpack to show my love for my country.

      برای نشان دادن عشقم به کشورم نشانی میهن‌پرستانه به کوله‌پشتی‌ام دوختم.

      The soldier's uniform was adorned with various patches.

      لباس سرباز با علامت‌های مختلف مزین شده بود.

      noun countable

      چسب (که روی پوست چسبانده می‌شود و از طریق آن مواد خاصی جذب بدن می‌شود)

      She applied a nicotine patch to help her quit smoking.

      او برای ترک سیگار از چسب نیکوتین استفاده کرد.

      The doctor prescribed a pain relief patch for her sore muscles.

      پزشک برای درد ماهیچه‌های او چسب مسکن تجویز کرد.

      noun countable

      چشم‌بند، چشم‌پوش (تکه‌پارچه‌ای که با آن چشم را می‌پوشانند)

      patch, چشم‌بند، چشم‌پوش (تکه‌پارچه‌ای که با آن چشم را می‌پوشانند)

      The pirate wore a black patch over his eye.

      دزد دریایی چشم‌بند مشکی به چشمش زده بود.

      She placed a small patch over her son's wounded eye.

      چشم‌پوش کوچکی روی چشم زخمی پسرش گذاشت.

      noun countable

      کامپیوتر وصله، پچ (مجموعه‌ای از تغییرات در یک برنامه‌ی کامپیوتری یا داده‌های پشتیبان آن که برای به‌روزرسانی یا رفع یا بهبود آن طراحی شده‌ است)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      The computer crashed because I didn't install the necessary patches.

      کامپیوتر خراب شد چون وصله‌های لازم را نصب نکردم.

      With the installation of the patch, the program's performance improved.

      پس از نصب پچ، عملکرد برنامه بهبود یافت.

      verb - transitive

      تکنولوژی کامپیوتر وصل کردن، متصل کردن (تجهیزات الکترونیکی یا تلفنی به سیستم) (به‌ویژه به‌طور موقت)

      I need to patch my laptop into the company's network.

      باید لپ‌تاپم را به شبکه‌ی شرکت وصل کنم.

      She quickly patched the microphone into the speaker system.

      او میکروفون را به‌سرعت به سیستم بلندگو متصل کرد.

      verb - transitive C2

      وصله کردن، وصله‌دوزی کردن

      My mother used to patch our socks.

      مادرم جوراب‌های ما را وصله می‌کرد.

      His trousers were patched.

      شلوار او وصله داشت.

      verb - transitive

      کامپیوتر حل کردن، رفع کردن، برطرف کردن (مشکل برنامه‌ی کامپیوتری) (با وصله)

      The software developer quickly patched the bug in the program.

      توسعه‌دهنده نرم‌افزار باگ برنامه را به‌سرعت حل کرد.

      It is essential to patch the bug in the code before deploying the update.

      پیش از آماده‌سازی و انتشار به‌روزرسانی، باگ موجود در کد را رفع کنید.

      verb - transitive

      وصله زدن به، پنچری ... را گرفتن (لاستیک)

      My dad taught me how to patch a tire.

      پدرم نحوه‌ی وصله زدن به لاستیک را به من یاد داد.

      Can you patch the tire quickly?

      آیا می‌تونی پنچری لاستیک رو سریع بگیری؟

      noun

      لکه‌پوش (یک تکه‌ی کوچک ابریشم مشکی روی صورت یا گردن به‌ویژه توسط زنان برای پنهان کردن لکه و عیب ظاهری یا برای افزایش زیبایی)

      My grandma used to wear a patch to conceal a birthmark near her eye.

      مادربزرگ من برای پنهان کردن خال مادرزادی در نزدیکی چشمش از لکه‌پوش استفاده می‌کرد.

      She wore a delicate lace patch on her cheek to cover the scar.

      به گونه‌اش لکه‌پوش می‌زد تا جای زخم را بپوشاند.

      noun

      پزشکی چسب (برای پوشاندن زخم)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      Apply a small patch over the wound.

      چسب کوچکی روی زخم بگذارید.

      The nurse carefully removed the old patch before applying a fresh one.

      پرستار پیش از زدن چسب جدید، چسب قدیمی را با دقت برداشت.

      noun

      دوره (زمانی)

      Poetry is going through a bad patch.

      شعر و شاعری دوره‌ی بدی را طی می‌کند.

      The bad patch of my life lasted for several months.

      دوره‌ی بد زندگی من چندین ماه طول کشید.

      noun

      قواره (شخص یا چیز) (در مقایسه) (معمولاً در ساختارهای منفی می‌آید)

      The two politicians' policy proposals are not in the same patch.

      سیاست پیشنهادی دو سیاست‌مدار در یک قواره نیست.

      Your efforts are not in the patch that we were expecting.

      تلاش‌های شما در قواره‌ای که ما انتظار داشتیم نیست.

      noun

      هم‌بندی، اتصال (موقت)

      phone patch

      سیم هم‌بند تلفن

      The operator successfully created a secure patch for the confidential conversation.

      اپراتور با موفقیت یک اتصال امن برای مکالمه‌ی محرمانه ایجاد کرد.

      verb - transitive

      سرهم‌بندی کردن (معمولاً به‌طور عجولانه) (معمولاً با up می‌آید)

      He was busy patching up another labor union.

      او مشغول سرهم‌بندی‌کردن یک اتحادیه کارگری دیگر بود.

      He decided to patch the broken relationship with an apology.

      تصمیم گرفت با عذرخواهی رابطه‌ی به‌هم‌خورده را سرهم‌بندی کند.

      verb - transitive

      فصیله دادن، حل‌وفصل کردن، رفع‌ورجوع کردن (اختلاف و غیره) (معمولاً با up می‌آید)

      The relations between those two men had been patched up repeatedly.

      روابط میان آن دو مرد مکرراً حل‌وفصل شده بود.

      The two brothers patched up their differences.

      دو برادر اختلافات خود را حل کردند.

      noun countable

      احمق، بی‌عقل (شخص)

      I can't believe I was being a patch and forgot to lock the door.

      نمی‌تونم باور کنم که احمق بودم و یادم رفت که در رو قفل کنم.

      Everyone knew he was a patch.

      همه می‌دانستند که او بی‌عقل است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد patch

      1. noun piece, spot, area
        Synonyms:
        area spot lot land ground stretch tract plot bit strip chunk hunk scrap blob plat shred fix
      1. noun piece applied to cover a gap or lack
        Synonyms:
        application reinforcement band-aid mend appliqué
      1. verb fix, mend
        Synonyms:
        repair mend rebuild recondition reinforce overhaul revamp do up sew darn retread cover fiddle with cobble
        Antonyms:
        damage break tear rend

      Phrasal verbs

      patch up

      اختلاف‌ها را کنار گذاشتن، سازش کردن، ترمیم کردن، حل‌وفصل کردن

      Idioms

      go through (or hit or strike, etc.) a bad patch

      دوران بدی را گذراندن

      in patches

      در برخی جاها، اینجا و آنجا، به‌طور ناقص، کم و بیش

      not be a patch on somebody (or something)

      به خوبی قبلی‌ها نبودن، به پای کس یا چیز دیگر نرسیدن

      سوال‌های رایج patch

      معنی patch به فارسی چی میشه؟

      کلمه "patch" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متنوعی دارد که بسته به زمینه، می‌تواند به شکل‌های مختلفی استفاده شود. در اینجا به بررسی معانی، توضیحات و نکات جالب مرتبط با این کلمه می‌پردازیم.

      معانی کلمه "patch"

      1. پچ (بخیه یا وصله): یکی از رایج‌ترین معانی "patch"، وصله‌ای است که برای ترمیم لباس یا پارچه آسیب‌دیده به کار می‌رود. این نوع پچ می‌تواند از جنس‌های مختلفی مثل پارچه، چرم یا پلاستیک باشد و در دوخت و دوز برای پوشاندن نواقص و آسیب‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

      2. پچ نرم‌افزاری: در دنیای فناوری اطلاعات، "patch" به معنی نرم‌افزار یا فایل کوچکی است که برای اصلاح مشکلات، بهبود عملکرد یا اضافه کردن ویژگی‌های جدید به نرم‌افزارهای موجود استفاده می‌شود. این نوع پچ‌ها به‌طور معمول به‌طور خودکار از طریق اینترنت دریافت و نصب می‌شوند.

      3. بخش یا ناحیه: در برخی موارد، "patch" به معنی ناحیه‌ای خاص یا بخش کوچکی از یک چیز بزرگ‌تر است. به عنوان مثال، یک "patch" از زمین ممکن است به ناحیه‌ای از زمین کشاورزی یا باغ اشاره کند.

      4. پچ در پزشکی: در پزشکی، "patch" به برچسب‌هایی اشاره دارد که برای اعمال دارو یا درمان به پوست چسبانده می‌شوند. این نوع پچ‌ها می‌توانند به عنوان سیستم‌های انتقال دارو عمل کنند.

      نکات جالب درباره "patch"

      - تاریخچه کاربرد: استفاده از پچ‌ها به عنوان وصله‌های پارچه‌ای به قرن‌ها پیش برمی‌گردد. در گذشته، برای ترمیم لباس‌ها و جلوگیری از اتلاف پارچه، از پچ‌ها استفاده می‌شد. این سنت هنوز هم در برخی فرهنگ‌ها و جوامع ادامه دارد.

      - پچ‌های نرم‌افزاری: تاریخچه پچ‌های نرم‌افزاری به زمان‌های اولیه کامپیوترها برمی‌گردد. یکی از اولین پچ‌های نرم‌افزاری در دهه 1960 ایجاد شد. امروزه، پچ‌های امنیتی به عنوان بخشی مهم از مدیریت امنیت سایبری در سازمان‌ها شناخته می‌شوند.

      - پچ‌های پزشکی: پچ‌های دارویی به عنوان روشی نوین در درمان بیماری‌ها به خصوص در مواردی مانند دیابت (پچ‌های انسولین) یا درد مزمن (پچ‌های مسکن) مورد استفاده قرار می‌گیرند. این پچ‌ها به دلیل راحتی استفاده و کاهش عوارض جانبی، محبوبیت زیادی پیدا کرده‌اند.

      - پچ‌های محیطی: در زمینه محیط زیست، اصطلاح "patch" به نواحی کوچکی از زیستگاه‌ها اشاره دارد که می‌تواند تأثیر زیادی بر تنوع زیستی و اکوسیستم‌ها داشته باشد. حفظ این پچ‌ها می‌تواند به حفظ گونه‌های در معرض خطر کمک کند.

      - پچ در هنر و فرهنگ: پچ‌ها نه تنها در صنعت مد و فناوری به کار می‌روند، بلکه در هنر و فرهنگ نیز کاربرد دارند. به عنوان مثال، طراحی‌های خلاقانه بر روی پچ‌های پارچه‌ای می‌تواند به عنوان نشانه‌ای از هویت فرهنگی یا بیانی هنری محسوب شود.

      گذشته‌ی ساده patch چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده patch در زبان انگلیسی patched است.

      شکل سوم patch چی میشه؟

      شکل سوم patch در زبان انگلیسی patched است.

      شکل جمع patch چی میشه؟

      شکل جمع patch در زبان انگلیسی patches است.

      وجه وصفی حال patch چی میشه؟

      وجه وصفی حال patch در زبان انگلیسی patching است.

      سوم‌شخص مفرد patch چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد patch در زبان انگلیسی patches است.

      ارجاع به لغت patch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «patch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/patch

      لغات نزدیک patch

      • - patagonian
      • - pataphysics
      • - patch
      • - patch cord
      • - patch panel
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics بوف بی انرژی بی سر و صدا بیشتر اوقات بیمه کردن بیمه نامه بی آبی بی‌ادب بی دقت بی دقتی بی‌رحم بی‌هویت تابیدن تاکید کردن تاکستان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.