آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Blot

      blɑːt blɒt

      گذشته‌ی ساده:

      blotted

      شکل سوم:

      blotted

      سوم‌شخص مفرد:

      blots

      وجه وصفی حال:

      blotting

      شکل جمع:

      blots

      معنی blot | جمله با blot

      noun adverb

      لکه‌دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامی، عیب، پاک‌شدگی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      ink blots on the paper

      لکه‌های جوهر بر روی کاغذ

      That shack is a blot on the landscape.

      آن کلبه منظره را خراب کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a blot on his reputation

      لکه‌ای بر شهرت او

      To blot the skin dry with a soft towel.

      پوست (بدن) را با حوله‌ی نرم خشک کن.

      memories which were blotted from my mind

      خاطراتی که از مغزم محو شده بود

      We used to blot the ink with a blotter.

      با جوهر خشک‌کن (کاغذ خشک‌کن) جوهر را خشک می‌کردیم.

      His crime blotted his father's good name.

      جنایت او نام نیک پدرش را لکه‌دار کرد.

      Money should not blot out everything else.

      پول نباید چیزهای دیگر را از نظر محو کند.

      Dust had blotted out the sun.

      غبار خورشید را از نظر پوشانده بود.

      Let us try to blot out the memory of those terrible days.

      بکوشیم تا یاد آن روزهای وحشت‌بار را از خاطر بزداییم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blot

      1. noun mark; flaw
        Synonyms:
        spot stain mark blemish defect fault smudge patch speck discoloration flaw blur smear taint slur blotch brand black eye disgrace stigma odium onus
        Antonyms:
        clarity blank
      1. verb disgrace, disfigure
        Synonyms:
        stain mark spot dirty soil smudge spoil blemish sully discolor tarnish smut bespatter
        Antonyms:
        beautify prettify grace
      1. verb soak up
        Synonyms:
        absorb take up dry
        Antonyms:
        wet soak moisten dampen

      Phrasal verbs

      blot out

      زدودن، محو کردن، پوشاندن، تیره کردن

      blot up

      در آشامیدن، (با حوله و غیره) جمع کردن

      Idioms

      a blot on one's escutcheon

      لکه‌ی بدنامی، آبروریزی، افتضاح

      ننگ، آبروریزی، لکه به نام نیک

      سوال‌های رایج blot

      گذشته‌ی ساده blot چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده blot در زبان انگلیسی blotted است.

      شکل سوم blot چی میشه؟

      شکل سوم blot در زبان انگلیسی blotted است.

      شکل جمع blot چی میشه؟

      شکل جمع blot در زبان انگلیسی blots است.

      وجه وصفی حال blot چی میشه؟

      وجه وصفی حال blot در زبان انگلیسی blotting است.

      سوم‌شخص مفرد blot چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد blot در زبان انگلیسی blots است.

      ارجاع به لغت blot

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «blot» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blot

      لغات نزدیک blot

      • - blossom
      • - blossoming
      • - blot
      • - blot out
      • - blot out a memory
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.