آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Blank

      blæŋk blæŋk

      گذشته‌ی ساده:

      blanked

      شکل سوم:

      blanked

      سوم‌شخص مفرد:

      blanks

      وجه وصفی حال:

      blanking

      شکل جمع:

      blanks

      صفت تفضیلی:

      blanker

      صفت عالی:

      blankest

      معنی blank | جمله با blank

      adjective B1

      بی‌رنگ، پوچ، سفید، نانوشته، (در مورد توجه یا قیافه و غیره) غیر متمرکز، از روی بی‌حواسی یا بی‌علاقگی، خالی، از روی بی‌حواسی یا بی‌علاقگی، بی‌بار، تهی، لخت و خالی،بی در و پیکر، (محصول) تکمیل نشده

      When he got behind the podium, he drew a blank and started to mumble.

      وقتی پشت میز خطابه رفت حواسش پرت شد و به من‌من‌کردن افتاد.

      Never sign (under) a blank sheet of paper.

      هرگز زیر ورقه‌ی سفید امضا نکن.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a blank application form

      فرم درخواست پرنشده

      Her face went blank.

      سیمایش بی‌حالت شد.

      He was staring blankly ahead.

      با بی‌حواسی به جلو خود نگاه می‌کرد.

      His mind was a blank.

      فکر و حواسش جای دیگری بود.

      The blank years I spent in jail.

      سال‌های بی‌حاصلی که در زندان سپری کردم.

      a blank denial

      انکار محض

      a blank wall

      دیوار لخت و خالی

      a blank key

      کلیدی که تراشکاری نشده(برای قفل به‌خصوصی دندانه‌گذاری نشده)

      noun countable

      فاصله، فاصله یا جای سفید و خالی، جای ننوشته، ورقه سفید، ورقه پوچ، جای خالی، چند نقطه یا یک خط کوتاه به علامت اینکه مطالبی حذف شده است، (عامیانه) لعنت !، لعنتی !، فلان فلان شده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Blank him! He broke another glass!

      لعنت بر او! یک لیوان دیگر را شکست!

      Please fill in the blanks on this form.

      لطفاً جاهای خالی این درخواست‌نامه را پر کنید.

      noun uncountable

      عاری از نوشته، بیان نشده

      noun countable

      نقطه‌ی مرکزی هدف، مرکز نشانه، نشانه، (تیراندازی) هدف، (در بخت‌آزمایی و غیره) بلیط بازنده، ته سوش بلیط، بلیط باطل شده، گلوله‌ی دارای باروت ولی بدون ساچمه

      verb - transitive

      پاک کردن، محو کردن، (در مسابقات و غیره) حریف را بی‌امتیاز یا صفر نگه داشتن، (عامیانه) نادیده گرفتن کسی

      He blanked all of his opponents.

      او از همه‌ی حریفان خود چند به هیچ برد.

      verb - intransitive

      محو شدن، گیج شدن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blank

      1. adjective clear
        Synonyms:
        clean empty plain vacant void fresh new pale spotless unused bare unfilled unmarked untouched virgin white barren uncompleted vacuous virginal
        Antonyms:
        full filled occupied habited
      1. adjective expressionless
        Synonyms:
        vacant empty dull vague inane stupid lifeless stiff immobile impassive uncommunicative inexpressive unexpressive meaningless hollow deadpan noncommittal poker-faced inscrutable masklike fruitless
        Antonyms:
        animated
      1. adjective dumbfounded
        Synonyms:
        confused bewildered dazed muddled uncomprehending at a loss disconcerted nonplussed stupefied awestruck confounded wonderstruck
        Antonyms:
        aware understanding excited
      1. adjective absolute, utter
        Synonyms:
        complete total outright sheer utter downright perfect thorough unconditional absolute qualified straight-out
      1. noun empty space
        Synonyms:
        gap hole opening void emptiness vacuum hollow vacancy cavity chasm gulf hiatus interval omission skip lacuna nothingness nullity hollowness abyss vacuity pretermission preterition interstice tabula rasa womb nihility

      Phrasal verbs

      blank out

      بی‌اعتبار کردن، باطل کردن، (روی چیزی) خط بطلان کشیدن، خط زدن

      Idioms

      draw a blank

      1- (بخت‌آزمایی و غیره) بلیط بازنده داشتن 2- (عامیانه) ناموفق بودن، با شکست مواجه شدن 3- به خاطر نیاوردن، (به کلی و ناگهان)فراموش کردن

      go blank

      (به‌طور موقت و ناگهان) فراموش کردن، (حرف درست یا جواب و غیره را به خاطر نیاوردن)، مات شدن

      سوال‌های رایج blank

      گذشته‌ی ساده blank چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده blank در زبان انگلیسی blanked است.

      شکل سوم blank چی میشه؟

      شکل سوم blank در زبان انگلیسی blanked است.

      شکل جمع blank چی میشه؟

      شکل جمع blank در زبان انگلیسی blanks است.

      وجه وصفی حال blank چی میشه؟

      وجه وصفی حال blank در زبان انگلیسی blanking است.

      سوم‌شخص مفرد blank چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد blank در زبان انگلیسی blanks است.

      صفت تفضیلی blank چی میشه؟

      صفت تفضیلی blank در زبان انگلیسی blanker است.

      صفت عالی blank چی میشه؟

      صفت عالی blank در زبان انگلیسی blankest است.

      ارجاع به لغت blank

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «blank» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blank

      لغات نزدیک blank

      • - blandisher
      • - blandishment
      • - blank
      • - blank character
      • - blank check
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mistletoe moccasin mockery modular more often than not move off move up the ladder much ado about nothing multiculturalism munich muralist mustn't naples nappa neat and tidy نعمت‌الله نوازش کردن ها واقعیت توری پاکستان پرده‌کرکره پزشک خانواده پزشک قانونی پلاک خودرو چیست کاغذروغنی کت‌وشلوار زنانه کره‌ی زمین کرواسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.