با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Disgrace

dɪsˈɡreɪs dɪsˈɡreɪs
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    disgraced
  • شکل سوم:

    disgraced
  • سوم شخص مفرد:

    disgraces
  • وجه وصفی حال:

    disgracing
  • شکل جمع:

    disgraces
  • noun verb - transitive
    رسوایی، خفت، تنگ، فضاحت، سیه‌رویی، خفت آوردن بر، بی‌آبرویی
    • - a courtier in disgrace
    • - درباری مورد غضب
    • - Their divorce fight ended in disgrace for all.
    • - کشمکش طلاق آن‌ها منجر به آبروریزی برای همه شد.
    • - You are a disgrace to the human race!
    • - تو مایه‌ی ننگ بشریت هستی!
    • - The softness of your skin disgraces the petals of the rose.
    • - لطافت پوست تو گلبرگ‌های گل سرخ را شرمگین می‌کند.
    • - His behavior disgraced his family.
    • - رفتار او خانواده‌اش را بدنام کرد.
    • - He was in disgrace both with his parents and with his teachers.
    • - او از چشم والدین و معلم‌هایش افتاده بود.
    • - When in disgrace with fortune and men's eyes...
    • - (شکسپیر) هنگامی که در نظر مردمان و سرنوشت روسیاه باشم ...
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disgrace

  1. noun state of shame; bad reputation
    Synonyms: abasement, abuse, baseness, black eye, blemish, blur, brand, comedown, contempt, contumely, corruption, culpability, debasement, debasing, defamation, degradation, derision, disbarment, discredit, disesteem, disfavor, dishonor, disrepute, disrespect, humbling, humiliation, ignominy, ill repute, infamy, ingloriousness, meanness, obloquy, odium, opprobrium, pollution, prostitution, put-down, reproach, scandal, scorn, slander, slight, slur, spot, stain, stigma, taint, tarnish, turpitude, venality
    Antonyms: esteem, exaltation, honor, respect
  2. verb bring shame upon
    Synonyms: abase, attaint, besmirch, blot, debase, defame, defile, degrade, depress, deride, derogate, desecrate, discredit, disfavor, dishonor, disparage, disregard, disrespect, expel, give a black eye, humble, humiliate, libel, lose face, lower, mock, put down, reduce, reproach, ridicule, slander, slur, snub, stain, stigmatize, sully, taint, take down a peg, tar and feather, tarnish
    Antonyms: esteem, exalt, honor, respect

Collocations

  • be in disgrace with

    از چشم افتادن، مغضوب بودن، مورد بی‌مهری بودن، رو سیاه بودن

ارجاع به لغت disgrace

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disgrace» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/disgrace

لغات نزدیک disgrace

پیشنهاد و بهبود معانی