آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ مهر ۱۴۰۵

      Humble

      ˈhʌmbl ˈhʌmbl

      گذشته‌ی ساده:

      humbled

      شکل سوم:

      humbled

      سوم‌شخص مفرد:

      humbles

      وجه وصفی حال:

      humbling

      شکل جمع:

      humbles

      صفت تفضیلی:

      more humble

      صفت عالی:

      most humble

      معنی humble | جمله با humble

      adjective C2

      متواضع، فروتن

      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      The governor was a humble man who hated luxury.

      فرماندار مرد متواضعی بود که از تجملات بیزار بود.

      The architect, despite receiving numerous accolades for his innovative designs, remained humble, attributing his success to continuous learning and the contributions of his colleagues.

      معمار باوجود دریافت جوایز متعدد برای طرح‌های نوآورانه‌ی خود، فروتن باقی ماند و موفقیت خود را به یادگیری مداوم و مشارکت همکارانش نسبت داد.

      adjective C2

      فقیر، بی‌پول، تهی‌دست، تنگ‌دست، بی‌چیز، بینوا، بیچاره، بدبخت، نادار، مستمند، بی‌بضاعت، مسکین، نیازمند، حقیر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫متن بلند فارسی یا انگلیسی شما را در چند ثانیه خلاصه می‌کند‬

      The historical analysis reveals that many influential figures often emerged from humble socioeconomic strata, overcoming significant systemic barriers.

      تحلیل تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از شخصیت‌های تأثیرگذار اغلب از طبقات اجتماعی-اقتصادی فقیر برخاسته‌اند و بر موانع سیستمی قابل توجهی غلبه کرده‌اند.

      The charity provides food and shelter for humble people in the community.

      این موسسه‌ی خیریه برای افراد بی‌بضاعت در جامعه، غذا و سرپناه فراهم می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      in my humble opinion

      به عقیده‌ی این حقیر

      adjective B2

      عادی، معمولی، ساده، بی‌پیرایه، محقر

      Despite his success, he always remained a humble man, living in a small house.

      باوجود موفقیتش، او همیشه مردی ساده باقی ماند و در خانه‌ای کوچک زندگی می‌کرد.

      The research posits that early agricultural communities often began with humble dwellings constructed from readily available local materials.

      این تحقیق فرض می‌کند که جوامع کشاورزی اولیه اغلب با خانه‌های عادی ساخته‌شده از مواد محلی در دسترس شروع کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I pray with a humble heart.

      با قلبی بی‌پیرایه دعا می‌کنم.

      Welcome to our humble home.

      به خانه‌ی محقر ما خوش آمدید.

      verb - transitive C1

      خوار کردن، تحقیر کردن

      He humbled himself before his rich kinsmen.

      او خود را نزد خویشاوندان پولدار خود تحقیر کرد.

      While technological advancements often bring progress, they can also, at times, humble human ingenuity when unforeseen problems arise.

      درحالی‌که پیشرفت‌های تکنولوژیکی اغلب باعث پیشرفت می‌شوند، اما گاهی اوقات می‌توانند نبوغ انسانی را نیز در مواجهه با مشکلات پیش‌بینی‌نشده خوار کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His victory humbled his enemies.

      پیروزی او دشمنانش را خوار کرد.

      adjective

      متواضعانه، فروتنانه‌

      Please accept my humble apology.

      لطفاً پوزش فروتنانه‌ی مرا بپذیرید.

      The research findings, though groundbreaking, were presented in a humble manner, inviting further scientific inquiry and debate.

      یافته‌های پژوهش هرچند پیشگامانه بودند، اما به شیوه‌ای متواضعانه ارائه شدند و به بحث و بررسی علمی بیشتر دعوت می‌کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد humble

      1. adjective meek, unassuming
        Synonyms:
        shy modest quiet gentle mild reserved submissive timid deferential respectful tractable docile unassuming unpretentious obliging polite soft-spoken hesitant apprehensive fearful self-conscious withdrawn ordinary manageable unobtrusive content courteous sheepish bashful demure diffident lowly retiring sedate tentative unambitious backward blushing self-effacing servile standoffish supplicatory timorous biddable obsequious reverential simple unostentatious
        Antonyms:
        proud brave assertive conceited pretentious boasting showy egotistical insolent
      1. adjective poor, inferior
        Synonyms:
        common low ordinary simple little small shabby rough miserable inferior mean petty lowly modest humdrum trivial unimportant obscure paltry vulgar wretched scrubby meager base low-born plebeian unrefined unassuming unpretentious menial servile commonplace inconsiderable undistinguished beggarly severe contemptible inglorious ignoble proletarian unfit uncouth underprivileged measly puny seemly sordid
        Antonyms:
        rich superior luxurious
      1. verb shame, put down
        Synonyms:
        humiliate disgrace embarrass degrade lower put down abase demean debase reduce mortify chagrin discredit confound confuse snub silence subdue overcome crush squash deflate chasten sink deny hide demote break upset discomfit bring down pull down take down cast down put to shame strike dumb cut to the quick bemean abash make one feel small pop one’s balloon take down a peg put away put one away make eat dirt
        Antonyms:
        praise promote build up

      Idioms

      eat humble pie

      شکر خوردن، به غلط کردن افتادن، پوزش خواستن، معذرت‌خواهی کردن، اشتباه خود را پذیرفتن، به اشتباه خود اعتراف کردن

      humble oneself

      کوچک کردن، شکسته‌نفسی کردن

      سوال‌های رایج humble

      گذشته‌ی ساده humble چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده humble در زبان انگلیسی humbled است.

      شکل سوم humble چی میشه؟

      شکل سوم humble در زبان انگلیسی humbled است.

      وجه وصفی حال humble چی میشه؟

      وجه وصفی حال humble در زبان انگلیسی humbling است.

      سوم‌شخص مفرد humble چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد humble در زبان انگلیسی humbles است.

      صفت تفضیلی humble چی میشه؟

      صفت تفضیلی humble در زبان انگلیسی more humble است.

      صفت عالی humble چی میشه؟

      صفت عالی humble در زبان انگلیسی most humble است.

      ارجاع به لغت humble

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «humble» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/humble

      لغات نزدیک humble

      • - humber
      • - humberside
      • - humble
      • - humble oneself
      • - humble pie
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      notepaper poly pili phyllo phono phon nasicorn maple sugar laxly linking verb headspring hautbois guildhall gunfighter groundling قصد قبلی هم‌جنس‌گرایی هرمس هوانوردی اوراقچی افت مسقط لاشه لجستیکی امرا سفالگر شوهرخاله رنگین‌کمان لوتری لک‌دار
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.