گذشتهی ساده:
humbledشکل سوم:
humbledسومشخص مفرد:
humblesوجه وصفی حال:
humblingشکل جمع:
humblesصفت تفضیلی:
more humbleصفت عالی:
most humbleمتواضع، فروتن
The governor was a humble man who hated luxury.
فرماندار مرد متواضعی بود که از تجملات بیزار بود.
The architect, despite receiving numerous accolades for his innovative designs, remained humble, attributing his success to continuous learning and the contributions of his colleagues.
معمار باوجود دریافت جوایز متعدد برای طرحهای نوآورانهی خود، فروتن باقی ماند و موفقیت خود را به یادگیری مداوم و مشارکت همکارانش نسبت داد.
فقیر، بیپول، تهیدست، تنگدست، بیچیز، بینوا، بیچاره، بدبخت، نادار، مستمند، بیبضاعت، مسکین، نیازمند، حقیر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The historical analysis reveals that many influential figures often emerged from humble socioeconomic strata, overcoming significant systemic barriers.
تحلیل تاریخی نشان میدهد که بسیاری از شخصیتهای تأثیرگذار اغلب از طبقات اجتماعی-اقتصادی فقیر برخاستهاند و بر موانع سیستمی قابل توجهی غلبه کردهاند.
The charity provides food and shelter for humble people in the community.
این موسسهی خیریه برای افراد بیبضاعت در جامعه، غذا و سرپناه فراهم میکند.
in my humble opinion
به عقیدهی این حقیر
عادی، معمولی، ساده، بیپیرایه، محقر
Despite his success, he always remained a humble man, living in a small house.
باوجود موفقیتش، او همیشه مردی ساده باقی ماند و در خانهای کوچک زندگی میکرد.
The research posits that early agricultural communities often began with humble dwellings constructed from readily available local materials.
این تحقیق فرض میکند که جوامع کشاورزی اولیه اغلب با خانههای عادی ساختهشده از مواد محلی در دسترس شروع کردند.
I pray with a humble heart.
با قلبی بیپیرایه دعا میکنم.
Welcome to our humble home.
به خانهی محقر ما خوش آمدید.
خوار کردن، تحقیر کردن
He humbled himself before his rich kinsmen.
او خود را نزد خویشاوندان پولدار خود تحقیر کرد.
While technological advancements often bring progress, they can also, at times, humble human ingenuity when unforeseen problems arise.
درحالیکه پیشرفتهای تکنولوژیکی اغلب باعث پیشرفت میشوند، اما گاهی اوقات میتوانند نبوغ انسانی را نیز در مواجهه با مشکلات پیشبینینشده خوار کنند.
His victory humbled his enemies.
پیروزی او دشمنانش را خوار کرد.
متواضعانه، فروتنانه
Please accept my humble apology.
لطفاً پوزش فروتنانهی مرا بپذیرید.
The research findings, though groundbreaking, were presented in a humble manner, inviting further scientific inquiry and debate.
یافتههای پژوهش هرچند پیشگامانه بودند، اما به شیوهای متواضعانه ارائه شدند و به بحث و بررسی علمی بیشتر دعوت میکردند.
شکر خوردن، به غلط کردن افتادن، پوزش خواستن، معذرتخواهی کردن، اشتباه خود را پذیرفتن، به اشتباه خود اعتراف کردن
کوچک کردن، شکستهنفسی کردن
گذشتهی ساده humble در زبان انگلیسی humbled است.
شکل سوم humble در زبان انگلیسی humbled است.
وجه وصفی حال humble در زبان انگلیسی humbling است.
سومشخص مفرد humble در زبان انگلیسی humbles است.
صفت تفضیلی humble در زبان انگلیسی more humble است.
صفت عالی humble در زبان انگلیسی most humble است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «humble» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/humble