آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۴

    Submissive

    səbˈmɪsɪv səbˈmɪsɪv

    معنی submissive

    adjective

    مطیع، فروتن، حلیم، خاضع، خاشع، سربزیر

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس
    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد submissive

    1. adjective compliant
      Synonyms:
      obedient docile amenable acquiescent tractable pliant yielding deferential malleable humble passive dutiful tame resigned subdued accommodating obeisant obeying complying unresisting nonresistant nonresisting conforming uncomplaining meek obsequious servile slavish ingratiating lowly menial giving-in bowing down abject yes
      Antonyms:
      disobedient unyielding resistant intractable fighting

    لغات هم‌خانواده submissive

    noun
    submission, submissiveness
    adjective
    submissive
    verb - transitive
    submit
    adverb
    submissively

    سوال‌های رایج submissive

    معنی submissive به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی submissive در زبان فارسی به «مطیع»، «تسلیم‌پذیر»، «سر فرود آورنده» یا «تابع» ترجمه می‌شود.

    صفت submissive به فرد یا موجودی اشاره دارد که تمایل دارد فرمان‌بردار، پذیرا و مطیع باشد و در برابر قدرت، درخواست یا دستورات دیگران سر فرود آورد. این ویژگی معمولاً بیانگر حالت پذیرش و انطباق با خواسته‌ها و قوانین است، بدون مقاومت یا مخالفت آشکار.

    در روابط بین فردی، فرد submissive ممکن است رفتار ملایم، آرام و بدون درگیری نشان دهد و ترجیح دهد از مخالفت یا چالش‌های مستقیم پرهیز کند. این ویژگی گاهی به عنوان نشانه‌ای از سازگاری و همزیستی مسالمت‌آمیز دیده می‌شود، اما در برخی شرایط می‌تواند به معنای ضعف اراده یا ناتوانی در دفاع از خود نیز تعبیر شود.

    از منظر روانشناسی، رفتار submissive می‌تواند ناشی از ویژگی‌های شخصیتی، تربیت خانوادگی، فشارهای اجتماعی یا شرایط محیطی باشد. این رفتار ممکن است در برخی افراد به عنوان یک استراتژی مقابله‌ای برای حفظ امنیت روانی یا روابط اجتماعی ظاهر شود.

    در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی، میزان و نحوه‌ی submissiveness متفاوت است و می‌تواند بسته به نقش‌ها، انتظارات و ساختارهای اجتماعی تغییر کند. به عنوان مثال، در برخی فرهنگ‌ها، رفتار مطیعانه در روابط خانوادگی یا کاری ارزشمند تلقی می‌شود، در حالی که در جوامع دیگر، استقلال و مقاومت بیشتر مورد تشویق است.

    در ادبیات و هنر، شخصیت‌های submissive اغلب نقش‌هایی پیچیده دارند و می‌توانند باعث ایجاد تنش، همدلی یا تضاد در داستان‌ها شوند. این ویژگی به نویسندگان کمک می‌کند تا جنبه‌های مختلف روان انسان را به تصویر بکشند.

    submissive مفهومی است که به واکنش‌ها و حالت‌های روانی و رفتاری فرد نسبت به قدرت و خواسته‌های دیگران اشاره دارد. درک صحیح این واژه و کاربرد آن در زبان انگلیسی به فهم بهتر روابط انسانی، روانشناسی و فرهنگ‌های مختلف کمک می‌کند و در مکالمات روزمره و متون تخصصی کاربرد فراوانی دارد.

    ارجاع به لغت submissive

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «submissive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/submissive

    لغات نزدیک submissive

    • - submiss
    • - submission
    • - submissive
    • - submissively
    • - submissiveness
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.