آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Meek

miːk miːk

معنی meek | جمله با meek

noun adjective

فروتن، افتاده، بردبار، حلیم، باحوصله، ملایم، بیروح، خونسرد، مهربان، نجیب، رام

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

The new bride was meek and quiet.

تازه عروس آرام و ساکت بود.

meek as a lamb

آرام و بی‌آزار مثل بره

نمونه‌جمله‌های بیشتر

They went meekly to where they would be executed.

آن‌ها مطیعانه به محل اعدام خود رفتند.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد meek

Idioms

the meek shall inherit the earth

(انجیل) دنیا از آن افتادگان خواهد بود

ارجاع به لغت meek

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «meek» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/meek

لغات نزدیک meek

پیشنهاد بهبود معانی