آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Patient

      ˈpeɪʃnt ˈpeɪʃnt

      شکل جمع:

      patients

      صفت تفضیلی:

      more patient

      صفت عالی:

      most patient

      معنی patient | جمله با patient

      adjective B1

      شکیبا، بردبار، صبور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      A lover must be patient and kind.

      عاشق باید بردبار و مهربان باشد.

      Be patient, your turn will come too.

      شکیبا باش نوبت تو هم خواهد رسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The patient man listened to their insults and prayed.

      مرد صبور به توهین‌های آنان گوش داد و دعا کرد.

      to be patient

      صبور بودن، شکیبیدن

      patient negotiations

      مذاکرات صبورانه

      a patient face

      سیمای شکیبا

      adjective

      پرپشتکار، پر استقامت، ساعی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The craftsman worked with patient effort.

      صنعتگر با کوشش و پشتکار کار می‌کرد.

      a patient worker

      یک کارگر پشتکاردار

      noun countable

      بیمار، مریض

      This hospital has 500 patients.

      این بیمارستان پانصد مریض دارد.

      One of Mehri's patients brought her a bottle of rose water.

      یکی از بیماران مهری برایش یک شیشه گلاب آورد.

      noun countable

      شکیبا، صبور

      If you're patient, I'll turn sour grapes into "halva."

      گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد patient

      1. adjective capable, willing to endure
        Synonyms:
        tolerant understanding forgiving accommodating easy-going willing to endure uncomplaining mild gentle quiet calm composed serene tranquil resigned philosophical philosophic stoical persevering persistent unruffled imperturbable self-possessed submissive mild-tempered even-tempered long-suffering meek untiring indulgent lenient forbearing enduring
        Antonyms:
        impatient intolerant unwilling agitated frustrated
      1. noun person being treated for medical
        Synonyms:
        sick person sufferer invalid convalescent victim outpatient inmate subject shut-in problem case emergency
        Antonyms:
        doctor

      Collocations

      patient of

      1- پرطاقت، پایدار، پراستقامت، تاب‌آور 2- معنی‌دار، دارای معنی به‌خصوص

      لغات هم‌خانواده patient

      noun
      patience, patient
      adjective
      patient
      adverb
      patiently

      سوال‌های رایج patient

      شکل جمع patient چی میشه؟

      شکل جمع patient در زبان انگلیسی patients است.

      صفت تفضیلی patient چی میشه؟

      صفت تفضیلی patient در زبان انگلیسی more patient است.

      صفت عالی patient چی میشه؟

      صفت عالی patient در زبان انگلیسی most patient است.

      ارجاع به لغت patient

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «patient» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/patient

      لغات نزدیک patient

      • - pathway
      • - patience
      • - patient
      • - patient of
      • - patiently
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mistletoe moccasin mockery modular more often than not move off move up the ladder much ado about nothing multiculturalism munich muralist mustn't naples nappa neat and tidy نعمت‌الله نوازش کردن ها واقعیت توری پاکستان پرده‌کرکره پزشک خانواده پزشک قانونی پلاک خودرو چیست کاغذروغنی کت‌وشلوار زنانه کره‌ی زمین کرواسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.