«مفتخریم که از لوگوی جدید فست‌دیکشنری رونمایی کنیم»
مشاهده لوگوی جدید

Doctor معنی

  • American English phonetic: ˈdɑːktər
  • British English phonetic: ˈdɒktə
(Noun), (Verb - transitive), (Verb - intransitive), (Indefinite Article)
  • (مخفف ان. Dr است) پزشک، دکتر، طبابت کردن، درجه دکتری دادن به
    • - St. Jerome was one of the great doctors of the church
    • - جروم مقدس یکی از علمای بزرگ کلیسا بود.
    • - three of my children are doctors
    • - سه تا از فرزندان من دکتر (یا پزشک) اند.
    • - Doctor John Aryanpur is a brain surgeon
    • - دکتر جان آریان پور جراح مغز است.
    • - she tried faithfully to doctor her mother
    • - او با وفاداری در مداوای مادرش کوشید.
    • - to doctor a wound
    • - زخم را دارو زدن
    • - he tinkered with the old clock until he finally doctored its alarm
    • - آن‌قدر به ساعت قدیمی ور رفت که بالأخره زنگ آن را درست کرد.
    • - he doctored the play by cutting out the unnecessary scenes
    • - او با حذف بخش‌های غیرضروری نمایشنامه را اصلاح کرد.
    • - to doctor accounts
    • - حساب‌ها را دستکاری کردن
    • - Mehri has been doctoring in Chicago for many years
    • - چندین سال است که مهری در شیکاگو طبابت می‌کند.
    مشاهده نمونه جمله بیشتر

دیکشنری و مترجم متن دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary and translator