متعصب، بیگذشت، زیربارنرو، کوتهفکر، متعصبانه
The manager was intolerant of mistakes and never forgave his team.
مدیر نسبت به اشتباهات بیگذشت بود و هرگز تیمش را نمیبخشید.
an intolerant regime that wanted to impose one belief on everyone else
نظام متعصبانه که میخواست یک اعتقاد را بر همه تحمیل کند
He is intolerant of any opinion that differs from his own.
او نسبت به هر نظری که با نظرش متفاوت است، متعصب است.
The group's intolerant attitude made collaboration impossible.
رویکرد متعصبانهی آن گروه، همکاری را غیرممکن کرد.
Parents who are intolerant of their children's interests can damage their self-esteem.
والدینی که نسبت به علایق فرزندانشان بیگذشتاند، میتوانند به عزتنفس آنها آسیب بزنند.
ناسازگار، حساس
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She is lactose intolerant and can't drink regular milk.
او به لاکتوز حساس است و نمیتواند شیر معمولی بنوشد.
He's intolerant of spicy food; even a small amount upsets his stomach.
او به غذای تند حساس است؛ حتی مقدار کم هم معدهاش را به هم میریزد.
He discovered he was caffeine intolerant after feeling anxious every time he drank coffee.
او هربار پساز اینکه قهوه مینوشید احساس اضطراب میکرد؛ (بنابراین) متوجه شد که (بدنش) به کافئین ناسازگار است.
بدون مقاومت، بدون تحمل
This cactus is intolerant of frost and must be kept indoors during winter.
این کاکتوس نسبت به سرما بدون تحمل است و باید در زمستان داخل خانه نگه داشته شود.
Many tropical orchids are intolerant of low temperatures.
بسیاری از ارکیدههای گرمسیری نسبت به دماهای پایین بدون تحملاند.
Honeybees are intolerant of prolonged cold and reduce activity when temperatures drop.
زنبورهای عسل نسبت به سرمای طولانیمدت بدون مقاومتاند و با کاهش دما فعالیتشان کاهش مییابد.
1- نابردبار نسبت به، متعصب نسبت به 2- آزیرمند به، دارای آلرژی به، ناشکیب به
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «intolerant» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/intolerant