آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Submit

      səbˈmɪt səbˈmɪt

      گذشته‌ی ساده:

      submitted

      شکل سوم:

      submitted

      سوم‌شخص مفرد:

      submits

      وجه وصفی حال:

      submitting

      معنی submit | جمله با submit

      verb - transitive B2

      تسلیم کردن، ارائه دادن، تقدیم داشتن، پیشنهاد کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      to submit a question to the court

      پرسشی را به دادگاه احاله کردن

      to submit one's resignation

      استعفای خود را تقدیم کردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to submit a report

      گزارش دادن

      to submit a manuscript for publication

      دست نوشته را برای چاپ عرضه کردن

      He submitted his will to divine authority.

      اراده‌ی خود را به خواست خداوند تسلیم کرد.

      She submitted herself to French literary trends.

      او خودش را در معرض گرایش‌های ادبی فرانسوی قرار داد.

      verb - transitive

      ادعا کردن، باور داشتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The lawyer submitted that his client was innocent.

      وکیل ادعا کرد که موکل او بی‌گناه است.

      This problems, I submit, is not unique to our country.

      به عقیده بنده این مسئله منحصر به کشور ما نیست.

      verb - intransitive

      تسلیم شدن، مطیع شدن

      The rebels refused to submit.

      شورشیان حاضر به تسلیم نشدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد submit

      1. verb comply, endure
        Synonyms:
        agree obey yield tolerate defer acquiesce concede relent resign oneself cave capitulate succumb cede give in bow bend abide knuckle under give way surrender lay down arms put up with withstand endure give ground humor indulge appease buckle go with the flow toe the line be submissive fold quit kowtow truckle stoop acknowledge eat crow grin and bear it give away say uncle throw in the towel knuckle
        Antonyms:
        resist disobey fight
      1. verb present, offer; argue for
        Synonyms:
        suggest propose offer put forward argue state assert claim advance put table move urge advise refer commit volunteer contend propound theorize tender proffer hand in proposition make a pitch
        Antonyms:
        hide conceal dissuade

      لغات هم‌خانواده submit

      noun
      submission, submissiveness
      adjective
      submissive
      verb - transitive
      submit
      adverb
      submissively

      سوال‌های رایج submit

      گذشته‌ی ساده submit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده submit در زبان انگلیسی submitted است.

      شکل سوم submit چی میشه؟

      شکل سوم submit در زبان انگلیسی submitted است.

      وجه وصفی حال submit چی میشه؟

      وجه وصفی حال submit در زبان انگلیسی submitting است.

      سوم‌شخص مفرد submit چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد submit در زبان انگلیسی submits است.

      ارجاع به لغت submit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «submit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/submit

      لغات نزدیک submit

      • - submissively
      • - submissiveness
      • - submit
      • - submit a report
      • - submit a tender
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pink appeal aerily phase cheater frontal fresh drive frederica frazzle fragmentary unfortunately forthright manner formal attire force out forbiddance مصونیت سیاسی مستملکه مسامحه مرواریدی ننگ پیراهن تنگ پیچاندن چوچوله کارتنک کلب نسترن گل محمدی مخلوق مرغزار معرفت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.