آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ آذر ۱۴۰۴

      Relent

      rɪˈlent rɪˈlent

      معنی relent | جمله با relent

      verb - intransitive verb - transitive

      کوتاه آمدن، نرم شدن، دل‌رحم شدن، پشیمان شدن، وا دادن، رها کردن

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      Finally he relented and released the hostages.

      بالأخره به رحم آمد و گروگان‌ها را رها کرد.

      The mother knelt and cried , but Teymoor did not relent and ordered the execution to proceed.

      مادر زانو زد و گریه کرد؛ ولی تیمور کوتاه نیامد و دستور اجرای اعدام را داد.

      verb - intransitive

      تسلیم شدن، دست کشیدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      Despite the challenges, she did not relent in her efforts to succeed.

      باوجود چالش‌ها، او از تلاش‌های خود برای موفقیت دست نکشید.

      The teacher urged the students not to relent in their studies.

      معلم از دانش‌آموزان می‌خواست که در درس خواندن تسلیم نشوند.

      verb - intransitive

      کاهش یافتن، فروکش کردن، کم شدن

      Finally the storm relented and we continued our journey.

      بالأخره توفان فرو نشست و ما به سفر خود ادامه دادیم.

      The storm showed no signs of relenting, making it impossible to travel.

      طوفان هیچ نشانه ای از فروکش کردن را نشان نمی‌داد و سفر را غیرممکن می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد relent

      1. verb die down; let up
        Synonyms:
        die away drop ease fall melt relax slacken slow subside weaken wane comply give in quit yield acquiesce capitulate cave in give up let up moderate cool it ease off ebb fold forbear let go soften be merciful change one’s mind come around give way go along with have mercy have pity lay back lighten up mellow out show mercy die down ease up on give quarter give some slack let it happen say uncle cry uncle
        Antonyms:
        increase rise build

      سوال‌های رایج relent

      معنی relent به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی relent در زبان فارسی به «کوتاه آمدن», «نرم شدن» یا «تسلیم‌شدن تدریجی» ترجمه می‌شود.

      این واژه معمولاً زمانی به‌کار می‌رود که فرد یا نهادی ابتدا موضعی سخت، محکم یا تغییرناپذیر داشته باشد، اما در ادامه به‌تدریج نرم‌تر شده و از شدت تصمیم یا رفتار خود بکاهد. در زبان انگلیسی، این فعل بار معنایی احساسی و رفتاری دارد و بیشتر در موقعیت‌هایی کاربرد دارد که نوعی انعطاف‌پذیری پس از پافشاری اولیه رخ می‌دهد.

      در بسیاری از موقعیت‌های انسانی، relent بیانگر نقطه‌ای است که فرد پس از مقاومت بالاخره اجازهٔ انعطاف یا مصالحه می‌دهد. این تغییر می‌تواند نتیجهٔ گفت‌وگو، خستگی، درک متقابل، فشار شرایط یا مشاهدهٔ پیامدهای ناشی از پافشاری باشد. در این کاربرد، relent نه تنها یک فعل، بلکه نوعی تحول روانی و رفتاری را نشان می‌دهد؛ تحولی که از حالت سخت‌گیرانه به حالت پذیرنده و انعطاف‌پذیر حرکت می‌کند.

      این واژه همچنین در موقعیت‌های احساسی و بین‌فردی نقش مهمی دارد. برای مثال، زمانی که فردی در ابتدا با درخواست یا خواهشی مخالفت می‌کند، اما با دیدن تلاش، صداقت یا استمرار طرف مقابل سرانجام نرم می‌شود، می‌توان از فعل relent استفاده کرد. در چنین صحنه‌هایی، مفهوم relent نشانهٔ ایجاد همدلی، بازنگری در قضاوت یا افزایش فهم انسانی است. این جنبهٔ احساسیِ واژه باعث شده در متون ادبی نیز پرکاربرد باشد.

      در کاربردهای گسترده‌تر، relent حتی می‌تواند دربارهٔ شرایط یا پدیده‌های غیرانسانی به‌کار رود. برای مثال، زمانی که شدت باران یا باد پس از مدت طولانی کاهش پیدا می‌کند، گفته می‌شود که weather relents. در این معنا، واژه باز هم حامل مفهوم کاستن از شدت، آرام‌تر شدن یا متوقف‌شدن تدریجی است. همین انعطاف معنایی نشان می‌دهد که relent چگونه از توصیف رفتار انسان فراتر می‌رود و به توصیف رفتار طبیعت نیز می‌رسد.

      relent مفهومی را منتقل می‌کند که شامل گذار از سختی به نرمی، از شدت به آرامش و از پافشاری به سازگاری است. چه در روابط انسانی، چه در تصمیم‌گیری، و چه در توصیف طبیعت، این واژه لحظه‌ای را نشان می‌دهد که مقاومت فروکش می‌کند و فضای جدیدی برای تغییر، مصالحه یا کاهش فشار باز می‌شود. به همین دلیل، relent واژه‌ای دقیق برای تصویرکردن لحظه‌های انعطاف در روندهای سخت و پایدار است.

      ارجاع به لغت relent

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «relent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/relent

      لغات نزدیک relent

      • - relegate
      • - relegation
      • - relent
      • - relentless
      • - relevance
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      notepaper poly pili phyllo phono phon nasicorn maple sugar laxly linking verb headspring hautbois guildhall gunfighter groundling قصد قبلی هم‌جنس‌گرایی هرمس هوانوردی اوراقچی افت مسقط لاشه لجستیکی امرا سفالگر شوهرخاله رنگین‌کمان لوتری لک‌دار
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.