آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۴ دی ۱۴۰۴

    Unfit

    ʌnˈfɪt ʌnˈfɪt

    گذشته‌ی ساده:

    unfitted

    شکل سوم:

    unfitted

    سوم‌شخص مفرد:

    unfits

    وجه وصفی حال:

    unfitting

    صفت تفضیلی:

    more unfit

    صفت عالی:

    most unfit

    توضیحات:

    شکل نوشتاری دیگر این لغت در حالت گذشته‌ی ساده و شکل سوم در انگلیسی آمریکایی: unfit

    معنی unfit | جمله با unfit

    adjective B2

    ناشایسته، نامناسب، غیرقابل قبول، ناسازگار، ناهماهنگ

    The candidate was unfit for the position because of lack of experience.

    این داوطلب به‌دلیل نداشتن تجربه، برای این سمت نامناسب بود.

    The water was tested and found unfit for drinking.

    آب آزمایش شد و غیرقابل شرب تشخیص داده شد.

    adjective B1

    انگلیسی بریتانیایی ضعیف، ناسالم، بی‌تحرک

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    She started running again to stop feeling unfit.

    او دوباره دویدن را شروع کرد تا احساس ضعیف بودن نکند.

    Sitting at a desk all day has made me unfit.

    تمام روز پشت میز نشستن، مرا بی‌تحرک کرده است.

    verb - transitive formal

    قدیمی نامناسب کردن، ناسازگار کردن، فاقد صلاحیت کردن، بی‌کفایت کردن

    Lack of experience can unfit a candidate for certain managerial positions.

    کمبود تجربه می‌تواند داوطلب را برای برخی سمت‌های مدیریتی نامناسب کند.

    The injury unfitted the athlete for competitive sports for several months.

    مصدومیت، ورزش‌کار را برای شرکت در رقابت‌های ورزشی به مدت چند ماه فاقد صلاحیت کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد unfit

    1. adjective not appropriate or suited
      Synonyms:
      inappropriate unsuitable improper ill-suited inadequate incompatible unsuited incorrect useless inapplicable ineffective feeble unbecoming discordant unhealthy below par dragging down mistaken unlikely incongruous infelicitous inharmonious ill-adapted ill-equipped not fit out of place poorly valueless decrepit flimsy laid low out of shape rocky uncongenial uncool unmeet unpromising can’t make the grade inexpedient debilitated out of element
      Antonyms:
      suitable appropriate fit
    1. adjective not ready
      Synonyms:
      unprepared incompetent unable unqualified inexperienced ineffective inadequate unskilled clumsy awkward inept useless amateur untrained unhandy unskillful bungling feeble weak inefficient unapt unpracticed disqualified ineligible incapable impotent not up to maladroit not equal to incapacitated ill-equipped heavy-handed butter-fingered blundering not cut out for no good bush league maladjusted debilitated
      Antonyms:
      ready able qualified fit willing
    1. verb to make incapable, as of doing a job
      Synonyms:
      disqualify disable indispose

    Collocations

    unfit for human habitation

    غیر قابل سکونت برای انسان

    سوال‌های رایج unfit

    صفت تفضیلی unfit چی میشه؟

    صفت تفضیلی unfit در زبان انگلیسی more unfit است.

    صفت عالی unfit چی میشه؟

    صفت عالی unfit در زبان انگلیسی most unfit است.

    ارجاع به لغت unfit

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «unfit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unfit

    لغات نزدیک unfit

    • - unfilial
    • - unfinished
    • - unfit
    • - unfit for human habitation
    • - unfitted
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.