آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Deny

    dɪˈnaɪ dɪˈnaɪ

    گذشته‌ی ساده:

    denied

    شکل سوم:

    denied

    سوم‌شخص مفرد:

    denies

    وجه وصفی حال:

    denying

    معنی deny | جمله با deny

    verb - transitive B2

    حاشا کردن، انکار کردن، رد کردن، تکذیب کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    He denies all of their accusations.

    او تمام اتهامات آن‌ها را انکار می‌کند.

    Don't deny it, you were the one who broke the cup!

    حاشا نکن! تو بودی که فنجان را شکستی!

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    There is no denying the fact that ...

    این حقیقت غیرقابل انکار است که ...

    One of Christ's disciples denied him three times.

    یکی از حواریون عیسی سه بار او را تکذیب کرد.

    He denied his own signature.

    او زیر امضای خود زد.

    verb - transitive

    رد کردن، نپذیرفتن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    She denied her own kin.

    او خویشان خود را طرد کرد.

    We were denied entrance to the hall.

    ما را به تالار راه ندادند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    They are being denied the opportunity to grow as normal children.

    به آن‌ها این فرصت داده نمی‌شود مثل بچه‌های دیگر از رشد طبیعی برخوردار باشند.

    He gave to strangers what he denied to his own parents.

    او آنچه را که از والدین خود دریغ می‌کرد، به غریبه‌ها می‌بخشید.

    It is hard to deny an eager child.

    جواب رد دادن به کودک مشتاق کار مشکلی است.

    The commander denied his request.

    فرمانده درخواست او را رد کرد.

    The widow had denied herself any fun in life.

    بیوه زن هرگونه خوشی را در زندگی به خود حرام کرده بود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد deny

    1. verb disagree, renounce, decline
      Synonyms:
      disagree reject refuse oppose decline disown discard disavow contradict disallow disclaim rebut controvert gainsay nullify negative invalidate repudiate revoke recant abjure abnegate
      Antonyms:
      agree allow admit acknowledge concede affirm

    Collocations

    deny oneself (something)

    (چیزی را) به خود حرام کردن، به خود اجازه ندادن

    لغات هم‌خانواده deny

    noun
    denial
    adjective
    undeniable
    verb - transitive
    deny
    adverb
    undeniably

    سوال‌های رایج deny

    گذشته‌ی ساده deny چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده deny در زبان انگلیسی denied است.

    شکل سوم deny چی میشه؟

    شکل سوم deny در زبان انگلیسی denied است.

    وجه وصفی حال deny چی میشه؟

    وجه وصفی حال deny در زبان انگلیسی denying است.

    سوم‌شخص مفرد deny چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد deny در زبان انگلیسی denies است.

    ارجاع به لغت deny

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «deny» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/deny

    لغات نزدیک deny

    • - denver
    • - denver boot
    • - deny
    • - deny a claim
    • - deny a rumour
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.