آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Silence

    ˈsaɪləns ˈsaɪləns

    گذشته‌ی ساده:

    silenced

    شکل سوم:

    silenced

    سوم‌شخص مفرد:

    silences

    وجه وصفی حال:

    silencing

    شکل جمع:

    silences

    معنی silence | جمله با silence

    noun uncountable B1

    خموشی، خاموشی، سکوت، آرامش

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    the silence of the night

    سکوت شب

    the law's silence on this particular point

    سکوت قانون در این مورد به‌خصوص

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    They smoked in silence.

    بی‌حرف سیگار می‌کشیدند.

    verb - transitive

    ساکت کردن، آرام کردن، خاموش کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    The wage increase silenced the workers.

    افزایش مزد سروصدای کارگران را خواباند.

    A series of arrests and executions silenced the opposition.

    یک سلسله بازداشت و اعدام مخالفان را مجبور به سکوت کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد silence

    1. noun absence of sound, speech
      Synonyms:
      quiet stillness peace hush quietness noiselessness speechlessness muteness dumbness lull calm sleep death reserve reticence quietude uncommunicativeness taciturnity laconism censorship secrecy blackout sullenness sulk saturninity quietus iron curtain hush-hush dead air inarticulateness
      Antonyms:
      noise talk communication clamor
    1. verb make or be quiet
      Synonyms:
      quiet hush shut up be quiet shush mute still squelch muffle soft-pedal subdue quell gag dampen extinguish stifle lull muzzle overawe dull deaden quieten pipe down clam up clam cut short cut off suppress throttle say nothing hold one’s tongue keep it down quiet down decrease the volume cool it dry up sit on hush one’s mouth choke off strike dumb tongue-tie hush-hush dummy up dumb
      Antonyms:
      talk be noisy communicate

    Idioms

    silence is golden

    سکوت طلا است

    لغات هم‌خانواده silence

    noun
    silence, silencer
    adjective
    silent
    verb - transitive
    silence
    adverb
    silently

    سوال‌های رایج silence

    گذشته‌ی ساده silence چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده silence در زبان انگلیسی silenced است.

    شکل سوم silence چی میشه؟

    شکل سوم silence در زبان انگلیسی silenced است.

    شکل جمع silence چی میشه؟

    شکل جمع silence در زبان انگلیسی silences است.

    وجه وصفی حال silence چی میشه؟

    وجه وصفی حال silence در زبان انگلیسی silencing است.

    سوم‌شخص مفرد silence چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد silence در زبان انگلیسی silences است.

    ارجاع به لغت silence

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «silence» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/silence

    لغات نزدیک silence

    • - silastic
    • - sild
    • - silence
    • - silence descends
    • - silence is golden
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.