به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.

Squelch

skweltʃ skweltʃ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    squelched
  • شکل سوم:

    squelched
  • سوم شخص مفرد:

    squelches
  • وجه وصفی حال:

    squelching
  • شکل جمع:

    squelches

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - intransitive
    شلپ‌شلپ کردن، صدای شلپ‌شلپ درآوردن
    • - With each step, his boots squelched.
    • - با هر قدم، چکمه‌هایش شلپ‌شلپ می‌کرد.
    • - As they crossed the swampy terrain, their shoes continued to squelch.
    • - هنگامی که از زمین باتلاقی عبور می‌کردند، کفش‌هایشان هم‌چنان صدای شلپ‌شلپ درمی‌آورد.
  • verb - transitive
    انگلیسی آمریکایی پایان دادن، خاتمه دادن (به چیزی که مشکل‌ساز شده است)
    • - She squelched all the rumors by providing concrete evidence.
    • - او با ارائه‌ی شواهد محکم به تمام شایعات پایان داد.
    • - I had to squelch the rumors before they spread any further.
    • - مجبور شدم به این شایعات پیش از اینکه بیشتر منتشر شوند خاتمه دهم.
  • verb - transitive
    انگلیسی آمریکایی سرکوب کردن، منکوب کردن، خفه کردن، خاموش کردن (با نیروی قهریه یا فشار)
    • - The people's inner joy that neither war nor poverty could squelch.
    • - نه جنگ و نه فقر نتوانسته بود شادی درونی مردم را سرکوب کند.
    • - The boss decided to squelch any dissenting opinions during the meeting.
    • - رئیس تصمیم گرفت در طول جلسه هرگونه نظر مخالف را خاموش کند.
  • noun countable
    شلپ‌شلپ (اغلب به‌صورت مفرد می‌آید)
    • - a squelch in the mud
    • - شلپ‌شلپ در گل‌و‌لای
    • - The sound of the wet sponge hitting the floor was a good squelch.
    • - صدای برخورد اسفنج خیس به زمین، شلپ‌شلپ خوبی بود.
  • verb - transitive
    شلپ‌شلپ‌کنان رفتن، شلپ‌شلپ‌کنان حرکت کردن
    • - Cows were squelching in the mud.
    • - گاوها در گل شلپ‌شلپ‌کنان می‌رفتند.
    • - She squelched through the muddy field.
    • - او در مزرعه‌ی گل‌آلود شلپ‌شلپ‌کنان حرکت کرد.
  • noun
    خاموش شدن، سرکوب شدن (عمل)
    • - The squelch of his laughter was indicative of his attempt to suppress his amusement.
    • - خاموش شدن صدای خنده‌اش نشان‌دهنده‌ی تلاشش برای سرکوب سرگرمی‌اش بود.
    • - His attempt to reveal classified information was met with a swift squelch.
    • - تلاشش برای فاش کردن اطلاعات طبقه‌بندی‌شده با سرکوب سریع روبه‌رو شد.
  • verb - transitive
    له کردن (با افتادن روی چیزی یا لگدمال کردن)
    • - Camels squelched the peaches underfoot.
    • - شترها هلوها را زیر پا له کردند.
    • - He squelched the bug beneath his shoe.
    • - حشره‌ی زیر کفشش را له کرد.
  • noun
    (الکترونیک) خاموش‌ساز (مدار کاهش‌دهنده‌ی یا حذف‌کننده‌ی نویز در گیرنده‌ی رادیویی)
    • - The squelch in my radio receiver was able to eliminate all background noise.
    • - خاموش‌ساز در گیرنده‌ی رادیویی من قادر بود تمام نویزهای پس‌زمینه را از بین ببرد.
    • - Adjusting the squelch on my old car radio helped improve the overall sound quality.
    • - تنظیم کردن خاموش‌ساز در رادیوی ماشین قدیمی من به بهبود کیفیت کلی صدا کمک کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد squelch

  1. verb suppress, restrain
    Synonyms: black out, censure, crush, extinguish, kill, muffle, oppress, quelch, quench, repress, settle, shush, sit on, smother, squash, stifle, strangle, thwart
    Antonyms: allow, release

ارجاع به لغت squelch

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «squelch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/squelch

لغات نزدیک squelch

پیشنهاد بهبود معانی