Unrefined

ˌʌnrɪˈfaɪnd ˌʌnrɪˈfaɪnd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more unrefined
  • صفت عالی:

    most unrefined

معنی

adjective
تصفیه‌نشده، خام، ناهنجار

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد unrefined

  1. adjective in a natural state and still not prepared for use
    Synonyms:
    raw unprocessed crude native unclarified
    Antonyms:
    refined
  1. adjective lacking in delicacy or refinement
    Synonyms:
    rude crude rough coarse vulgar gross uncouth uncivilized unrefined unpolished boorish tasteless indelicate ill-bred earthy unsophisticated crass uncultured uncultivated inelegant primitive barbaric brutish churlish barbarian philistine raw troglodytic

ارجاع به لغت unrefined

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unrefined» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unrefined

لغات نزدیک unrefined

پیشنهاد بهبود معانی