آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Infect

      ɪnˈfekt ɪnˈfekt

      گذشته‌ی ساده:

      infected

      شکل سوم:

      infected

      سوم‌شخص مفرد:

      infects

      وجه وصفی حال:

      infecting

      معنی infect | جمله با infect

      verb - transitive C1

      آلوده کردن (هوا و آب و غیره)، عفونی کردن (زخم)، موجب عفونت چیزی شدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The polluted river water can infect nearby wells.

      آب آلوده‌ی رودخانه می‌تواند چاه‌های مجاور را آلوده کند.

      The bacteria from the dirty knife infected the wound.

      باکتری‌های چاقوی کثیف زخم را عفونی کردند.

      verb - transitive

      مبتلا کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Mosquitoes infected the soldiers with malaria.

      پشه‌ها سربازان را به مالاریا مبتلا کردند.

      The virus was able to infect a large portion of the population due to its high transmission rate.

      این ویروس به دلیل سرعت بالای انتقال توانست بخش بزرگی از جمعیت را مبتلا کند.

      verb - transitive

      کامپیوتر آلوده کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      The virus infected my computer and caused it to crash.

      ویروس کامپیوتر من را آلوده کرد و باعث از کار افتادن آن شد.

      Be careful not to infect your computer by downloading unknown files.

      مراقب باشید کامپیوتر خود را با دانلود فایل‌های ناشناس آلوده نکنید.

      verb - transitive

      سرایت دادن، اثر گذاشتن بر، تحت تأثیر قرار دادن (در مورد شور و شادی و غیره)

      His energy and cheerfulness infected the whole group.

      حرارت و شادی او به همه‌ی گروه سرایت کرد.

      The nurse infected the children with a sense of guilt.

      پرستار کودکان را دچار احساس گناه کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد infect

      1. verb pollute, contaminate
        Synonyms:
        taint affect poison contaminate corrupt spoil influence defile disease touch vitiate spread to spread among blight

      لغات هم‌خانواده infect

      noun
      infection, disinfectant
      adjective
      infectious, infected
      verb - transitive
      infect
      adverb
      infectiously

      سوال‌های رایج infect

      گذشته‌ی ساده infect چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده infect در زبان انگلیسی infected است.

      شکل سوم infect چی میشه؟

      شکل سوم infect در زبان انگلیسی infected است.

      وجه وصفی حال infect چی میشه؟

      وجه وصفی حال infect در زبان انگلیسی infecting است.

      سوم‌شخص مفرد infect چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد infect در زبان انگلیسی infects است.

      ارجاع به لغت infect

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «infect» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/infect

      لغات نزدیک infect

      • - infauna
      • - infeasible
      • - infect
      • - infected
      • - infection
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.