آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Poison

      ˈpɔɪzn ˈpɔɪzn

      گذشته‌ی ساده:

      poisoned

      شکل سوم:

      poisoned

      سوم‌شخص مفرد:

      poisons

      وجه وصفی حال:

      poisoning

      شکل جمع:

      poisons

      معنی poison | جمله با poison

      noun verb - transitive B2

      زهر، سم، شرنگ، زهرآلود، سمی، مسموم کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      mouse poison

      مرگ موش

      Some mushrooms contain a deadly poison.

      برخی از قارچ‌ها دارای سم مهلکی هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Cigarettes are poison for you.

      سیگار برای تو زهر است.

      She poisoned her husband.

      شوهرش را زهر داد.

      blood poisoning

      مسمومیت خون

      food poisoning

      مسمومیت غذایی

      Ma'moon poisoned his food.

      مأمون در غذای او زهر ریخت.

      to poison one's mind

      فکر کسی را مسموم کردن

      Suspicion poisoned their marriage.

      سوءظن زناشویی آن‌ها را مسموم کرد.

      a poison plant

      گیاه زهرین

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد poison

      1. noun substance that causes harm, death
        Synonyms:
        toxin venom bane virus germ infection contamination toxicant corruption cancer malignancy contagion bacteria blight adulteration miasma toxoid venin
        Antonyms:
        antidote
      1. verb contaminate, pollute
        Synonyms:
        pollute harm injure taint corrupt destroy infect kill debase adulterate vitiate subvert undermine pervert defile deprave make ill stain warp envenom fester murder
        Antonyms:
        purify sterilize
      1. adjective harmful
        Synonyms:
        bad dangerous hurtful destructive detrimental deadly fatal evil toxic pernicious noxious lethal corrupt malignant venomous vicious deleterious infective septic virulent baneful baleful corruptive mortal pestilential toxicant viperous mephitic miasmatic morbid nocuous noisome peccant pestiferous toxiferous
        Antonyms:
        helpful aiding assisting healing curing antidotal

      سوال‌های رایج poison

      گذشته‌ی ساده poison چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده poison در زبان انگلیسی poisoned است.

      شکل سوم poison چی میشه؟

      شکل سوم poison در زبان انگلیسی poisoned است.

      شکل جمع poison چی میشه؟

      شکل جمع poison در زبان انگلیسی poisons است.

      وجه وصفی حال poison چی میشه؟

      وجه وصفی حال poison در زبان انگلیسی poisoning است.

      سوم‌شخص مفرد poison چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد poison در زبان انگلیسی poisons است.

      ارجاع به لغت poison

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «poison» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/poison

      لغات نزدیک poison

      • - poise
      • - poised
      • - poison
      • - poison gas
      • - poison hemlock
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.